دراستودیوسروش


 صبح زود یکی از روزهای تابستان ۸۴ درمیدان فشم با"مجید پورفردوس" و دوستان موتورسوارش آشنا شدم که قصد داشتند ازمسیر فشم، به زاگون و گرمابدر وازآنجا به دشت لار، کوه کبود، آبشار قو، گردنه مهتاب، بلده، کجور وسرانجام از داخل رودخانه و جنگل به سی سنگان بروند. شکل موتورهایشان که اصولا باید روی آنها می ایستادند، توجهم را جلب کرد و تصمیم گرفتم گزارشی در مورد شاخه ورزشی آنها در موتورسواری(تریال) تهیه کنم، جالب این که فهمیدم آقای پورفردوس دستی هم درهنر دارد و به تازگی آلبومی به نام"الهه" را روانه بازار کرده است. 
قرار مصاحبه را برای روزی که او می گفت با دوستان هنرمندش در استودیو سروش در خیابان ولیعصرخواهد بود گذاشتیم و وقتی به آنجا رفتم متوجه شدم که دست تقدیر، آن روز ساعت پنج و نیم صبح از میدان فشم مرا به میان جمع جالبی ازهنرمندان موسیقی کشورم کشانده است،  هنرمندانی که رقابت و حسادتی در کارشان به چشم نمی خورد و دکتر"محمدرضا چراغعلی" مسبب اصلی جمع شدن آنها دورهم بود.

" چنگیز حبیبیان" شوخ و خوش برخورد است و تکه های جالبی می اندارد،"بهروز مقدم" مجری قدیمی تلویزیون در هر فرصتی از فضای خاصی که بعضی از هنرمندان تازه از گرد راه رسیده در جامعه هنری ایجاد کرده اند انتقاد می کند، دکتر"علیرضا شهاب لواسانی" ظاهرا دل خوشی ازخبرنگارها ندارد!،" قاسم افشار" با تلفن صحبت می کند و "محمدرضا حسینیان"،  طبق پیش بینی دوستانش، درست سر ناهار( که ازخانه آقای پورفروس رسیده ولوبیا پلوی بسیارخوشمزه ای است به همراه ماست و سالاد شیرازی و اولویه) از راه می رسد!

وقتی ازدکترشهاب می پرسم چرا با وجود داشتن مدرک پزشکی در زمینه موسیقی فعالیت دارد، با خنده مرا متهم می کند که مثل بقیه خبرنگارها مدام قصد محکوم کردن دیگران را دارم و هروقت من نکات حاشیه ای گفتگوها را یاد داشت می کنم، روی کاغذهایم سرک می کشد تا ببیند که چه می نویسم!او می گوید:" موسیقی و تحصیلات من منافاتی با هم ندارند، آدمهایی که در زمینه موسیقی کار می کنند از ذکاوت بالایی برخوردارند و در کنکور هم رشته های بالا را انتخاب می کنند، آقای حبیبیان هم مهندس نساجی است."

از"پیام طونی"، ویالونیست چیره دست، معنی نام خانوادگی اش را می پرسم. می گوید:" دوست و راهزن دلها". دکترشهاب می خواند:
" شد رهزن سلامت، زلف تو وین عجب نیست
گر راهزن تو باشی صد کاروان توان زد."
آقای طونی گوشی نوکیا ۷۱۰۰ جدیدش را به بقیه نشان می دهد و از قابلیت هایش می گوید. چنگیز حبیبیان به من اشاره می کند که:" گوشی دکتر، نوکیا۶۶۰۰ است."
- " ازهمان کتلت ها؟!"
-" مال قاسم افشار هم همان است، منتها به رنگ قرمز... زنانه اش است!"
 به گوشی ۷۶۱۰ آقای حبیبیان نگاه می کنم:" ازآنهاست که پشتشان آینه دارد؟ معلوم شد گوشی چه کسی زنانه است!"
او شروع به توضیح موارد کاربردی آینه فوق می کند و حسابی مارا می خنداند!

" وحید بقراط پور" که به همراه" مهدی گوهری"، صدابرداران استودیورا تشکیل می دهند، با حوصله تمام، تفاوت سیستم دیجیتالی را با سیستمهای قدیمی برای من توضیح می دهد.

چنگیز حبیبیان به من می گوید:" یک بار برای مداحی در یک مجلس ختم به فشم آمده ام. الان آنجا زمین متری چند است؟"
- "همسایه ما زمینش را متری یک میلیون و خرده ای برای فروش گذاشته. هزارمترش سر به میلیارد می زند!"
ـ" راستی؟ پس آدرستان را بدهید تا یک جوان خوب به شما معرفی کنم!!"
-" در این صورت من هم ازشما به عنوان یک هنرمند خیر در گزارشم یاد خواهم کرد!"
دکتر می گوید:" البته ایشان یک جوان زمین خوار معرفی می کندها!"

آن روز با اعضایی ازتیم فوتبال هنرمندان موسیقی آشنا شدم که هنر را به همین زیبایی با مرام ورزشکاری درهم آمیخته و ثابت کرده بودند که درهرحالی می توان دوستی و صمیمیت را جایگزین حسادت و کارشکنی کرد.