جانبازان شیمیایی از نگاهی دیگر
دختر کوچک، قربانی «پسر کوچک» شد. دختر کوچک از اهالی ژاپن بود و پسر کوچک از اهالی آمریکا.
«ساداکو ساساکی» فقط دوسال داشت که انفجار اتمی هیروشیما اتفاق افتاد، اتفاقی که ده سال بعد، زندگی این دختربچه را از او گرفت. و «پسر کوچک»، نام همان بمب اتمی بود که در ششم آگوست 1945 بر فراز هیروشیما منفجر شد و آن شهر را به شعاع پنج کیلومتر نابود کرد.
این نخستین انفجار اتمی تاریخ بود؛ انفجاری که حدود صدو پنجاه هزار نفر را کشت و بعد از آن به نظر می آمد حداقل تا هفتاد و پنج سال دیگر، هیچ گیاهی در هیروشیما سبز نخواهد شد.
همان طور که تا پیش از آن، انجمن های ضدجنگ در کشورهای مختلف فعالیت می کردند، بازماندگان جنگ های شیمیایی- میکروبی نیز به فکر تشکیل انجمن هایی به منظور زنده نگه داشتن یاد قربانیان و توجه دادن جامعه جهانی به آثار مرگبار استفاده از سلاح های اتمی افتادند.
در ایران هم حتی بعد از گذشت یک ربع قرن از پایان جنگ تحمیلی، هنوز بیش از 65000 نظامی و غیرنظامی ایرانی، به بیماری های مزمن مربوط به گاز خردل مبتلا هستند. بسیاری از سلاح های شیمیایی دنیا، نخستین بار در جنگ عراق علیه ایران به کار گرفته شده اند؛ از جمله عامل شیمیایی اعصاب و گاز خردل. از این روست که در کشور ما نیز سازمان غیردولتی «انجمن حمایت از قربانیان شیمیایی» تشکیل شد و از دل آن، ایده ایجاد«موزه صلح» تهران بیرون آمد. این موزه یکی از موزه های زنجیره ای صلح در دنیاست که مقرشان در لاهه هلند است و نخستینشان در ژاپن.
اصلاح یک تصور نادرست
دکترشهریار خاطری، مدیر روابط عمومی و بین الملل موزه صلح تهران، در توضیح اهداف اعضای انجمن حمایت از قربانیان شیمیایی می گوید: ما پیش از هر چیز می خواهیم تصور نادرستی را که از جانبازان در جامعه وجود دارد از بین ببریم؛ تصوری که براساس آن، برای بزرگداشت روز جانباز باید به آسایشگاه رفت و از موجودی ناتوان عیادت کرد. این دیدگاه، جانباز را تا حد انسانی قابل ترحم و ناتوان و همواره نیازمند کمک های دولتی پایین می آورد، درحالی که تجربه کشورهای دیگر می گوید جانبازان می توانند موثرترین فعالان صلح باشند. در همین جا ما کسانی را داریم که با وجود داشتن انواع مشکلات ناشی از بمباران شیمیایی، در خانه منتظر کمک ننشسته اند و به خودشان می گویند ما مسوولیتی در قبال دیگران داریم و باید انجامش بدهیم. انجمن ما شبکه ای است که با استقبال قربانیان سلاح های شیمیایی و تعامل آنها با یکدیگر، روز به روز گسترده تر می شود، از هیچ نهاد دولتی کمک نمی خواهد، افراد با علاقه شخصی شان در آن کار می کنند و هیچ انگیزه مادی ندارند.
فعالان منع استفاده از سلاح اتمی
از سال ۱۳۸۲ سالگرد حمله شيميايي به سردشت - ۸ تير ۱۳۶۶- كه به تنهايي ۴۵۰۰ مصدوم به جاي گذاشت، به عنوان روز ملي مبارزه با سلاح هاي شيميايي و ميكروبي در ايران نام گذاري شد. از سوي دیگر، «سازمان منع استفاده از سلاح هاي شيميايي» (OPCW – سازمان جهانی که ستاد آن در لاهه هلند قرار دارد و درسال 1997 پایه ریزی شده است) ۲۹ آوريل، سالروز لازم الاجرا شدن معاهده منع توسعه، توليد، انباشت و به كارگيري این سلاح ها و انهدام آنها را به عنوان روز جهاني قربانيان سلاح هاي شيميايي ناميده است.
به گفته دکتر شهریار خاطری، هم اکنون 188 کشور در دنیا، عضو کنوانسیون منع به کارگیری سلاح های شیمیایی هستند. در راس اسامی هشت کشوری که هنوز زیر بار این تعهد نرفته اند، نام اسراییل به چشم می خورد؛ البته باید اشاره کرد که اسراییل تا کنون جزو اعضای هیچ معاهده ای نبوده است!
مدیر روابط عمومی موزه صلح تهران، درباره سایر کشورهایی که عضو کنوانسیون فوق الذکر نیستند، می گوید: سوریه و مصر به دلیل این که اسراییل جزو معاهده نیست، عضو نشده اند. سودان جنوبی، کشوری تازه تاسیس است که این موضوع، عدم عضویت فعلی آن را توجیه می کند. آنگولا که آنگولاست! میانمار و کره شمالی هم معاهده را نپذیرفته اند.
کشورهایی مثل آمریکا و روسیه هم هستند که قرار بوده سلاح های شیمیایی شان را تا سال 2012 منهدم کنند، اما دوباره درخواست مهلت کرده اند که این کار را حداکثر تا سال 2020 به پایان برسانند. از کل ذخایر سلاح شیمیایی دنیا، 73 درصد از آنها که مربوط به کشورهای عضو کنوانسیون هستند، شناخته و منهدم شده اند و 27 درصد هنوز باقی مانده است.اما هیچ کس مثل قربانیان جنگ های شیمیایی، نمی تواند نگرانی ناشی از وجود همین مقدار اسلحه مرگبار در جهان را درک کند.
نمادی زنده از قربانیان جنگ شیمیایی
حسن حسنی سعدی، یکی از راهنمایان موزه صلح تهران، در سال 1364 در عملیات والفجر8 اروندکنار، شیمیایی شده، البته پیش از آن هم طی سه سال و نیم، چهار بار تجربه مجروح شدن در جبهه را داشته است. او ماجرای شیمیایی شدنش را این طور به یاد می آورد: ساعت حدود هفت و هشت صبح بود که راکت شیمیایی گاز خردل، تقریبا روی سنگر ما که آن را در یک خانه ساخته بودیم، فرود آمد. من در فاصله سه چهار متری راکت بودم. از روی قراین و بوی تند گاز، فهمیدیم چه اتفاقی افتاده اما عوارض اولیه اش بعد از دوسه ساعت، با حالت تهوع شروع شد، با خارش پوست، تاول زدن تمام بدن و نابینایی موقت ادامه پیدا کرد و در نهایت تا نزدیک غروب، به حالت کما و بی هوشی رسید. از پنجاه نفری که در واحد ما بودند، دوازده نفر طی پانزده الی بیست روز بعدی شهید شدند. من از آن روزها چیز زیادی یادم نمی آید، فقط گاهی از روی سروصداهای اطراف، می فهمیدم که مثلا سوار هواپیما شده ایم یا بعضی وقت ها سردی هوا را احساس می کردم. پانزده روز بعد هوش نسبی ام را به دست آوردم، اما کماکان تا یک ماه و نیم قادر به نشستن نبودم. هر روز صبح، تاول های تنم را می شستندکه کاری بسیار دردناک بود و هربار اشک من را در می آورد.
شور و شعور
درد، همیشه می تواند جسم و ذهن آدم را فلج کند، اما بسیجی خالصی که یک روز جانش را کف دست گرفته و به میدان مبارزه رفته تا «آزادی و شادی از مردم وطنش گرفته نشود»، هنوز هم می تواند سربلند روبه رویت بایستد و با افتخار از تصمیم شجاعانه اش حرف بزند: هیچ وقت پشیمان نشدم که داوطلبانه به جبهه رفتم. همان وقت که شیمیایی شده بودم، بعد از یک ماه پدرم به دیدنم آمد و پرسید در چه حالی؟ جواب دادم خوشحالم که وظیفه ام را درست انجام دادم. من جزو نیروهای اطلاعات امنیت ( شناسایی) بودم و خوشبختانه در آن عملیات توانسته بودیم کارمان را با موفقیت به پایان ببریم.
به خاطر همین دیگر مهم نبود که من مجروح شده ام، حتی اگر صبح به صبح، موقع شستشوی تاول هایم به گریه می افتادم.شما باید جانتان را برای هدف و آرمان والایی بدهید. شاید ورود ما به جبهه با مقداری شور همراه بود، اما وقتی با واقعیت جنگ روبه رو می شدیم، باید به یک شعور و اعتقاد درست می رسیدیم تا بتوانیم ادامه بدهیم.
زندگی بعد از گاز خردل
آقای حسنی، جانباز شیمیایی، درباره عوارض درازمدت گاز خردل می گوید: این یک گاز ناتوان کننده است. به نسبت این که تا چه حد در معرض آن بوده باشی، عوارض ثانویه اش بعد از 15-10 سال بروز پیدا می کند، تا آخر عمر ادامه می یابد و هیچ گاه درمان قطعی ندارد. البته روش های کمک درمانی برای کاهش درد و کم کردن عوارض در دسترس هست اما هرگز از دستش خلاص نمی شوی. ناراحتی های پوست، ریه، چشم، دستگاه گوارش و بدتر از همه مشکلات روحی و روانی، از جمله عوارض خردل است که مجروح شیمیایی را درگیر می کند و هرکدام را باید جداگانه درمان کرد. در آسیب دیدگی های متوسط و شدید، فرد به هیچ وجه خواب راحت ندارد و ممکن است شب ها حداکثر نیم الی یک ساعت بتواند بخوابد.
این دردی است که خود آقای حسنی هرشب تجربه می کند و تنها با اصرار من حاضر می شود درباره اش سخن بگوید: دائم کابوس می بینم. گاهی توی خواب، تنگی نفس می گیرم و فکر می کنم دارم غرق می شوم. بعضی وقت ها عفونت وارد گلو و نای می شود و مجبوری از جا بلند شوی. من هر روز دو جور اسپری و سه مدل قرص و علاوه بر آنها، آنتی بیوتیک دوره ای مصرف می کنم.
وظیفه جهانی
اما در میان تمام آن سختی ها، بالاخره روزی فرا رسید که فکر تازه ای به ذهن جانبازان شیمیایی خطور کند: خیال می کردم تمام و کمال، وظیفه ام را انجام داده ام و حالا هم مستمری ام را می گیرم و باید استراحت کنم. بعد دیدم که نه، من وظیفه دارم حرف هایم را به دنیا بزنم و عوارض دردناک جنگ را به همه نشان بدهم. در واقع وظیفه ای جهانی بر گردن ما هست که شاید انجام آن، باعث جلوگیری از تکرار چنان جنایاتی شود.
دکتر شهریار خاطری، مدیر روابط عمومی موزه صلح تهران نیز ضمن تاکید دوباره بر این که نگاه ترحم آمیز به جانبازان باید تغییر کند، درباره اهمیت حضور فعال قربانیان جنگ در جامعه می گوید: هیروشیما الگوی خوبی دراین زمینه است. در آنجا قربانیان جنگ به مدارس می روند و حرف می زنند، کتاب می نویسند، فعال ضدجنگ هستند و رابطه خود را با مردم حفظ می کنند. جانبازان ما هم خودشان باید وارد عرصه شوند و ثابت کنند که همچنان حرف های ارزشمندی برای گفتن دارند.
قربانیان و قهرمانان
درست است که با این شیوه، قربانیان جنگ به قهرمانان جنگ تبدیل می شوند و ندای صلح طلبانه خود را به گوش دنیا می رسانند، اما آیا کسی که یک بار با شتافتن به سوی سنگرهای پاسداری از خاک میهن، توانایی روحی بالایش را ثابت کرده و اکنون با عوارض ناخوشایند مواد شیمیایی و میکروبی که یکی از آنها آسیب های روحی است، دست و پنجه نرم می کند، هنوز می تواند انگیزه ای قوی برای اثبات مجدد خودش به دیگران داشته باشد؟ آیا این وظیفه جامعه نیست که با نگاهی قدرشناسانه و موثر به قهرمانان دوران جنگ، این انگیزه را به آنان تزریق کند؟ آیا هیچ کس نیست که ندانسته، برای قهرمانان کشورش هم تاریخ مصرف قائل باشد و آنها را فقط تا وقتی که منفعتی برایش دارند، گرامی بشمارد؟ آیا این طرزفکر، از همان جمله معروف «پهلوان زنده را عشق است» نمی آید و آیا ما خواسته یا ناخواسته، قهرمانان جنگ را به خاطر از کارافتادگی یا به جرم آن که تابلوی تمام نمایی از کوتاهی ما در برابرشان هستند، ابتدا به انتهای پستوی ذهن، و سپس به دالان تاریک فراموشی نرانده ایم، آن هم در حالی که در بسیاری کشورها، از آنها مجسمه می سازند و داستان زندگیشان را در کتاب های درسی و تاریخی چاپ می کنند؟
این سوالات را من می پرسم، پی در پی و بی هیچ درنگی برای شنیدن پاسخ. می گویم که اگر پای صحبت های یک جانباز اشکی ریخته می شود، نشانه ترحم نیست، چه بسا وقتی خود را در برابر روح بزرگش، بسیارکوچک می بینیم و یادمان می افتد که چقدر از آسمان دور افتاده ایم، دلمان می خواهد حداقل چشمه چشم هایمان را با چند قطره اشک شستشو بدهیم. به آنها اطمینان می دهم که مردم به ارزش ها و توانایی هایشان واقفند و خوب می فهمند چه تفاوتی است میان کسی که با آرمانی اصیل، لباس جنگ بر تن کرده و کسی که با نقش بازی کردن، می خواهد خودش را به رنگ آنها دربیاورد. این حرف ها را می گویم و وقتی می بینم دختر جوانی که پشت میز گوشه اتاق نشسته و قبلا به من گفته بودند از خانواده های جنگ است، در تاییدشان لبخند می زند، دلم قرص می شودکه بیراه نمی گویم و شاید حرف دل خود آنهاست که به زبان من می آید.
تعامل جانبازان شیمیایی با دیگر مردم
دکتر خاطری درباره برنامه های انجمن حمایت از قربانیان شیمیایی برای ایجاد تعامل با مردم می گوید: ما می خواهیم سنت جدیدی ابداع کنیم که طی آن مردم بتوانند در مناسبت های مختلف، نه روی تخت بیمارستان، بلکه در موزه صلح تهران به دیدن جانبازان شیمیایی بیایند. امسال هم در روز صلح – هشتم تیرماه- همه می توانند از ساعت نه صبح تا ساعت چهار بعد از ظهر از این مکان بازدید کنند و با جانبازان شیمیایی حرف بزنند.
ایشان تاثیر چنین برنامه هایی را به دو بخش تقسیم بندی می کند: اول آن که از این طریق، به مردم یادآوری می شود که جانبازان شیمیایی هنوز در بین ما زندگی می کنند و همچنان دچار عوارض آسیب های دوران جنگ هستند، دوم این که تصویر ذهنی مردم از یک جانباز را از شکل انسانی که دائم زیر کپسول اکسیژن خوابیده است، به کسی که در اجتماع فعالیت دارد تغییر می دهد.
شیمیایی ها، نمایی نزدیک تر
در پایان گفتگوها، حسن حسنی، جانباز شیمیایی اروندکنار، درباره زندگی شخصی اش حرف می زند: من شش سال بعد از آن که شیمیایی شدم، ازدواج کردم. خانمم با علم به این که ممکن است در آینده مشکلات زیادی برایم به وجود بیاید، قبولم کرد و هنوز در کنار من است. صاحب دو فرزند هم شده ایم. سیزده سال به خاطر وضعیت من در شمال کشور زندگی کردیم، در این مدت چندبار عمل پیوند قرنیه چشم را انجام دادم که به خاطر رفت و آمد مکرر ما بین شمال و تهران، موفقیت آمیز از کار درنیامد. بنابراین به توصیه پزشک، در تهران ساکن شدیم تا چشم من، پیوند را پس نزند.
آقای حسنی در پاسخ به این سوال که آیا آلودگی هوای کلانشهر تهران، باعث تشدید مشکلات تنفسی اش نمی شود، می گوید: چاره ای نیست، خوشبختانه دستگاه تصفیه هوا داریم.
او همان طور که روزنامه اطلاعات را ورق می زند، می گوید: از نظر من، روزنامه ها فرقی باهم ندارند، چون هیچ کدام را نمی توانم بخوانم. بعد به من نشان می دهد که دقیقا از چه فاصله ای می تواند به شکلی مبهم اشیا و آدم ها را تشخیص بدهد.
در آن لحظه اگر کسی ناگهان وارد اتاق می شد و آقای حسنی را می دید، ممکن بود خیال کند چشم هایش به خاطر تعریف از خاطرات گذشته به اشک نشسته است، اما من حالا به خوبی می دانستم که قضیه چیز دیگری است.
سلام