راننده، كنار نگهباني مجموعه ارم ترمز كرد و به مردي كه آنجا ايستاده بود گفت: «دو تا خبرنگار آورده‌ام براي باغ وحش!»، جوري كه انگار دوگونه جديد جانوري آورده تا به مجموعه جانوران باغ وحش اضافه شوند!
شايد فرق چنداني هم نداشته باشد؛ مي‌گويند انسان، حيوان ناطق است و ما به عنوان دو نماينده از اين گروه، آمده بوديم تا گروه حيوانات بي‌زبان را ببينيم و به رازهاي آفرينش بينديشيم!

آقاي «الهامي»، مدير باغ‌وحش ارم تهران، مهندس علوم دامي است و با 34 سال سن و سابقة ده سال كار در اينجا، بسيار جوان به نظر مي‌رسد. ايشان دو سال به عنوان سرپرست حفاظت محيط زيست باغ وحش، دو سال به عنوان كارشناس تغذيه و بهداشت حيوانات و از شش سال پيش به عنوان مديريت باغ وحش ارم كار كرده است.

همان‌طور كه ما را به دفترش راهنمايي مي‌كند، از خودم مي‌پرسم آيا ايشان اين مسافت را به استقبال ما آمده يا از قضا در آن حوالي مشغول قدم‌زدن بوده؟! ديدن توله ببر چهار ماهه زيبايي كه مثل يك بچه گربه در محوطه اين طرف و آن طرف مي‌رود، شوك دوم را وارد مي‌كند و مرا كه عاشق گربه سانان هستم به سمت خود مي‌كشد. «ببري» را از تايلند آورده‌اند و قرار است همبازي و جفت آينده‌اش هم تا دو هفته ديگر به اينجا بيايد.

بي‌ترديد دو عامل اصلي موفقيت هر مجموعه كاري، تخصص و علاقه عوامل آن است، چيزي كه در صحبت‌هاي آقاي الهامي به وضوح حس مي‌شود: «من از بچگي به حيوانات علاقه‌مند بودم و با اين كه در تهران زندگي مي‌كرديم، يك دستگاه جوجه‌كشي در خانه داشتيم. تخم پرنده‌ها را تهيه و توسط دستگاه، جوجه‌كشي مي‌كردم. تعدادي پرنده تزييني از قبيل قرقاول و كبك داشتم و به مارها علاقه‌مند بودم. رشته‌هاي انتخابي من براي تحصيل، جانورشناسي، زيست‌شناسي و دامپزشكي بودند و بعد از قبولي در دانشگاه هم به فكر انجام كار مرتبط با علاقه‌ام بودم.»

ـ «و به اينجا آمديد.»

ـ «بله، ارم، تنها باغ وحش تهران است و از سال 1371 از خيابان وليعصر (روبه‌روي پارك ملت) به اينجا منتقل شده. 105 گونه جانوري در چهار گروه پستانداران، پرندگان، خزندگان و آبزيان در اينجا نگهداري مي‌شوند، از جمله پلنگ ايراني و آفريقايي، شير، توله ببر، شامپانزه، خرس قهوه‌اي، گوزن زرد ايراني (از گروه پستانداران)، درناي تاجدار، بالابان، فلامينگو، كركس، قرقاول و طاووس (از گروه پرندگان)، تمساح پوزه كوتاه ايراني، مارپيتون و بزمجه (از گروه خزندگان) و چند گونه لاك‌پشت آبي از گروه آبزيان.»

ـ «فكر مي‌كنم نسل گوزن زرد ايراني مدتي پيش در خطر انقراض قرار داشت. درست است؟»

ـ «دو سال قبل تعدادي گوزن زرد ايراني در دشت ناز ساري و اروميه وجود داشتند و تعدادي هم توسط سازمان محيط زيست به حوالي كرخه برده شده بودند. ما با سازمان محيط زيست مكاتبه كرديم. مهندس جوادي و مديركل دفتر حيات وحش، مهندس محمدي، بعد از بررسي و بازديد باغ وحش، مكان مناسبي را در اينجا پيشنهاد دادند و پس از طي مراحل كارشناسي، مجوز لازم از سوي دكتر نجفي صادر شد و ما دو رأس گوزن زرد ايراني از پارك طبيعت پرديسان به باغ وحش آورديم، يك نر سه ساله و يك ماده دو ساله.»

ـ «نگهداري كدام حيوان از لحاظ تغذيه پرهزينه‌تر است؟»

ـ «شيرها. شير در هر وعده غذايي بين 15 تا 17 كيلو گوشت مصرف مي‌كند.»

ـ «گوشت را چگونه تهيه مي‌كنيد؟»

ـ «گوشتخواران باغ وحش، از گوشت الاغ تغذيه مي‌شوند. هر هفته براي تغذيه شير، عقاب، شغال، گربه وحشي، سياهگوش و... 12 رأس الاغ در كشتارگاه ذبح و جيره‌بندي مي‌كنيم. مسوولان هر قسمت، سهم غذاي حيوانات آن قسمت را مطابق برنامه تحويل مي‌گيرند، به عنوان مثال شيرها يك روز در ميان غذا مي‌خورند و در طبيعت هم همين طور است.»

ـ «ديگر چه كارهايي لازم است براي حيوانات انجام داده شود؟»

ـ «هر روز صبح جايگاه حيوانات سركشي مي‌شود و اگر حيوان از لحاظ ظاهر و سلامتي مشكلي نداشت، مرحله بعدي، نظافت كف قفس است كه اگر سيماني باشد شستشو و ضدعفوني مي‌شود و اگر خاك باشد، جارو و سمپاشي هفتگي. سپس مسوول قسمت، براساس جيره غذايي، سهم گوشت، ميوه، ماهي و... را به حيوان داده و غذاخوردنش را كنترل مي‌كند، مثلاً اگر از ده حيوان، يكي از آنها براي خوردن غذا جلو نيامد بايد معاينه شود تا زخم دهان، دل درد يا مسأله ديگري نداشته باشد. مسوول قسمت همچنين بايد مراقب رفتار حيوانات و بازديدكننده‌ها باشد، چرا كه حيوانات ممكن است با هم درگير شوند ـ مثل گوزن‌ها در فصل جفتگيري ـ و بازديدكننده‌ها نيز ممكن است فرضا دستشان را توي قفس ببرند كه خطرناك است.»

ـ «تا به حال اتفاقي هم براي بازديدكننده‌اي افتاده؟»

ـ «در اينجا خير، البته براي خودم چرا. يك روز كه براي تزريق دارو وارد قفس بزهاي كوهي شده بودم، يكي از بزها هول شد، خواست جست بزند اما با وزن حدود 70 كيلو به من برخورد كرد، به طوري كه بي‌هوش شدم...»

حتي وقتي اين خاطره را تعريف مي‌كند، لحن شاكي ندارد و كاملاً مي‌تواني حس كني كه ذره‌اي از علاقه‌اش به حيوانات كم نشده. خانم تيموري كه او هم به حيوانات بسيار علاقه دارد و همين علاقه، مبناي تهيه اين گزارش شده، دوست دارد درباره همه چيز بداند: «شير سلطان جنگل است، آيا در قفس افسرده نمي‌شود؟»

ـ «ما آنها را يك روز در ميان به يك حياط 1500 متري مي‌بريم تا آزادتر باشند البته همه را با هم نمي‌شود برد، اگر همه شيرهاي نر را با هم ببريم، رييسشان مي‌زند شيرهاي كوچكتر را ناكار مي‌كند! رييس و ملكه را با هم مي‌بريم، بچه‌ها را جدا و ماده‌ها را جدا...»

من كه بيشتر به سختي كار و هزينه‌ها فكر مي‌كنم، با شنيدن اين جمله و تشابه آن با شعري كه مهران مديري در نقش شاعر «مرد هزار چهره» سروده بود، لبخند مي‌زنم: شير و پلنگ و خرس... گوشت و ميوه و ماهي... تميز كردن قفس جدا! مي‌پرسم: «قفس حيواناتي مثل شير و پلنگ چگونه تميز مي‌شوند؟ خودشان چطور؟!»

ـ «البته گربه سانان با ليسيدن، خودشان را تميز مي‌كنند اما ما به خاطر تميزي ظاهر آنها، با اسپري آب، به كمكشان مي‌رويم. در قفس آنها ديوار كاذبي وجود دارد كه وقتي حيوان براي تغذيه به قسمت پشتي هدايت مي‌شود، مسوول آن، در قسمت ديگر به تميزكردن قفس مي‌پردازد.»

ـ «آيا تا به حال جانور ناقص‌الخلقه‌اي در باغ وحش به دنيا آمده؟»

ـ «حيوانات ناقص معمولاً مي‌ميرند اما مواردي داشتيم مثل گوزن لب شكري كه شيرخوردن برايش سخت بود و چون سوراخ‌هاي بيني‌اش از بين رفته بود نمي‌توانست تنفس كند... يا حيواني كه به صورت مادرزاد، يك چشمش نابينا بوده.»

ـ «حيواناتي را كه مي‌ميرند چه مي‌كنيد؟»

ـ «آنها بايد كالبدشكافي شوند تا اگر تشخيص داده شد كه دچار بيماري مسري بوده‌اند اقدامات لازم براي جلوگيري از انتقال بيماري به ديگران انجام شود. به همين دليل امكان تاكسيدرمي كردنشان وجود ندارد و اجساد بعد از قرار گرفتن در كيسه و چاه مخصوص، آهك پاشي مي‌شوند تا هر چه زودتر تجزيه شوند.»

ـ «نظر شما در مورد نگهداري حيوانات در خانه چيست؟»

ـ «خوب ما بهتر نياز حيوان را درك مي‌كنيم، مثلاً شما حيواني در خانه داريد و شنيده‌ايد كه گوشت مي‌خورد، همان را بدون توجه به ساير شرايط حيوان به ‌آن مي‌دهيد، آن هم مجبور است بخورد!»

خانم تيموري كه در خانه، لاك‌پشتي را نگهداري مي‌كند، دوباره مي‌پرسد: «آيا مردم مي‌توانند حيوانشان را به باغ وحش بسپارند؟»

ـ «بله، بعد هم مي‌توانند به رايگان آمده و آن را ببينند، ما هم در مورد سلامتي‌اش به آنها تعهد مي‌دهيم.

گاهي پيش آمده مردم حيواني را كه در جاده با ماشين تصادف كرده، پيش دامپزشك مي‌برند و بعد چون بازگشت آن حيوان به طبيعت، برايش سخت است، به باغ وحش تحويلش مي‌دهند.»

ـ «عجيب‌ترين حيواني كه مردم اهدا كرده‌اند چه بوده؟»

ـ «گرگ و عقاب هم آورده‌اند، اما معمولاً طوطي، سنجاب، مرغ عشق، آهو و قوچ است. البته گربه هم مي‌آورند اما ما نمي‌پذيريم. خودمان سه گربه پرشين داريم كه كافي است.»

ـ «فروش هم داريد؟»

ـ «بله اگر كسي مجوز محيط زيست را بگيرد مي‌توانيم حيوان موردنظرش را به او بدهيم، فرضاً حيواناتي را به باغ وحش‌هاي شهرهاي ديگر فروخته‌ايم. البته مواردي مثل مرغ عشق، فنچ، مرغ و خروس و خرگوش نيازي به اخذ مجوز ندارند و به صورت روزمره به فروش مي‌رسند.»

ـ «زاد و ولد زياد جانوراني مثل خرگوش در اينجا چگونه كنترل مي‌شود؟ آيا از عقيم‌سازي استفاده مي‌كنيد؟»

ـ «لزومي ندارد، اغلب با جداكردن نر و ماده اين كار را انجام مي‌دهيم. حيواناتي مثل خرگوش هم براي تغذيه گوشتخواران و مارها استفاده مي‌شوند. گاهي مازاد حيوان‌ها را به باغ‌وحش‌هاي ديگر مي‌دهيم.»

ـ «كانگورو آدم را به ياد استراليا مي‌اندازد و گاو در هند، مقدس به شمار مي‌رود. ايران با كدام جانورانش شناخته مي‌شود؟»

ـ «پلنگ ايراني، گور ايراني، گوزن زرد و يوز ايراني. تمساح ايراني...»

ـ «كه به انسان كاري ندارد!»

ـ «بله، تمساح ايراني خجالتي است و تا تحت استرس و تحريك شديد قرار نگيرد، كاري به آدم ندارد."
ـ «اضافه كردن هرگونه جانوري به باغ وحش چقدر هزينه و دردسر دارد؟»

ـ «بعضي گونه‌ها را در اينجا نداريم، مثل فيل و زرافه. امسال قرار است «وزير ورزش و محيط زيست» سريلانكا، يك جفت فيل آسيايي به ما بدهد. بعضي گونه‌ها را اصولاً نمي‌توان با شرايط آب و هوايي تهران مطابقت داد، مثل خرس قطبي سفيد و پنگوئن و اسب آبي كه گرم كردن محل زندگي‌اش دشوار است. نگهداري از زرافه هم آسان نيست. به هر حال در مواردي كه امكان نگهداري وجود دارد، ما نهايت تلاشمان را مي‌كنيم، به عنوان مثال من، خودم تمساح‌ها را با هواپيما از چابهار به اينجا منتقل كردم. اينها صدسال عمر مي‌كنند و من آن موقع ديگر نخواهم بود اما خوشحالم كه مي‌توانم به پسرم بگويم من اين را آورده‌ام. اگر از گونه‌اي كم داشته باشيم ـ مثل پلنگ ايراني و سياهگوش كه هر كدام فقط يك قلاده‌اند ـ با سازمان‌هاي مربوطه جهت تامينش مكاتبه مي‌كنيم و در همين جا از آنها تقاضا مي‌كنم كماكان و همان طور كه قبلاً با ما همكاري كرده‌اند، به باغ وحش ارم كمك كنند تا گونه‌هايمان تكميل شود. اينجا خصوصي نيست و به بنياد مستضعفان تعلق دارد. گمرك فرودگاه مي‌تواند وقتي حيواني را از متخلفي مي‌گيرد، صورت جلسه نموده و به جاي معدوم كردن، آن را به باغ وحش هديه كند. من باغ‌هاي وحش كشورهاي خارجي را ديده‌ام، ممكن است شيكتر از مال ما باشند اما قيمت بليتشان هم 20 دلار است، يعني تقريباً بيست برابر بليت هزار توماني اينجا. آنها براي ورود دوربين و عكس انداختن با حيوانات هم پول جداگانه‌اي دريافت مي‌كنند و ما تنها باغ وحش در دنياييم كه براي اين كار پول نمي‌گيريم. خوشبختانه در ميان مردم هم افرادي هستند كه به باغ وحش لطف دارند و كمك مي‌كنند، مثلاً مي‌آيند و مي‌گويند كه مي‌خواهند با هزينه شخصي براي حيوان‌ها جايگاه بسازند يا ما شماره حساب شركت را براي كمك در اختيارشان مي‌گذاريم.»

ـ «بازديدكننده‌هاي معمولي چه نكاتي را بايد هنگام بازديد از باغ وحش رعايت كنند؟»

ـ «متأسفانه بعضي‌ها كه بدون داشتن اطلاعات و مطالعه قبلي مي‌آيند، فكر مي‌كنند به حيوانات رسيدگي نمي‌شود، مثلاً مي‌گويند چرا شيرها خوابند و تحرك ندارند، در حالي كه شير در طبيعت هم 16 الي 17 ساعت در شبانه‌روز مي‌خوابد يا لم مي‌دهد و 8 ـ 7 ساعت، آن هم در سايه و خنكاي عصر و صبح زود به شكار، چرا و بازي مي پردازد، طبيعتش اين است كه در طول روز اغلب بخوابد... يا مثلاً مي‌گويند قفس گرگ‌ها بو مي‌دهد و خيال مي‌كنند تميز نمي‌شود در حالي كه ما هر روز قفس‌ها را تميز و ضدعفوني مي‌كنيم اما بعضي حيوانات از خودشان بو متصاعد مي‌كنند يا ادرار و مدفوعشان بوي خاصي دارد كه ممكن است بلافاصله بعد از تميزكردن جايگاهشان نيز، اين بو به مشام برسد.

گاهي به ظاهر حيوان گير مي‌دهند كه اين چرا اين شكلي است، در حالي كه حيوانات در طول سال ممكن است تغيير پوشش بدهند، به عنوان مثال موي بدن شتر در فصل زمستان بلند مي‌شود و بعد مي‌ريزد.

ما مي‌توانيم در يك مرحله با ماشين موهايش را بزنيم اما شتر آزرده مي‌شود چون دوست دارد خودش را به زمين و درخت بمالد تا اين كار به شكل طبيعي انجام شود. حالا يك نفر در طي اين مراحل مي‌آيد و مي‌گويند چرا شترگري گرفته است! گوزن‌هاي نر هم سالي يك بار شاخ‌اندازي دارند و شاخ‌هاي جديد و بلندتري درمي‌آورند كه از روي آنها مي‌توان سنشان را تعيين كرد. بد نيست افراد با مطالعه قبلي به اينجا بيايند. متأسفانه ما در كتب درسي دوران تحصيل بچه‌هايمان، درسي با عنوان باغ‌وحش يا نگهداري حيوانات نداريم و به ذكر چند نكته مختصر در كتاب علوم بسنده مي‌كنيم اما در بعضي كشورهاي خارجي دبيرستان‌هاي مخصوصي براي افراد علاقه‌مند وجود دارد كه كارشناساني در اين زمينه تربيت كند. مسوولان صدا و سيما هم مي‌توانند براي ترويج فرهنگ دوستي با حيوانات، سياست‌هايي اتخاذ كنند و به مردم آموزش بدهند. بعضي‌ها مي‌آيند و دوست دارند هر كاري مي‌كنند، كسي چيزي به آنها نگويند، بر فرض به سمت حيوان پفك يا سنگ پرت مي‌كنند تا تكان بخورد. من از اين عزيزان مي‌خواهم كه با رفتار طبيعي حيوان كاري نداشته باشند، مثلاً طاووس نر فقط در شرايط خاص و براي جفتيابي در فصل بهار پر باز مي‌كند و اگر بخواهيم او را با آزاردادن مجبور به اين كار كنيم كار درستي انجام نداده‌ايم.»

خانم تيموري مي‌گويد: «بله، من كساني را ديده‌ام كه به طاووس مي‌گويند «پاهات زشته، پاهات زشته» تا به آن بر بخورد و براي نشان دادن زيبايي‌اش، پر باز كند!»

آقاي الهامي ادامه مي‌دهد: «اگر هم بخواهيد به حيوانات غذايي بدهيد آن را در اختيار مسوول قفس بگذاريد چون اولاً براي بعضي حيوان‌ها پرخوري خوب نيست ثانياً ممكن است حيوانات سر همان غذا با همديگر درگير بشوند و يكيشان بيشتر بخورد و ديگري كمتر.»

 چه كسي مي‌تواند ببري را در آغوش بگيرد؟!

  ببر و مار!

با توضيحات كامل و مفيد آقاي الهامي، به اين نتيجه مي‌رسيم كه حالا مي‌توانيم مثل دو بازديدكنندة متمدن (!) و فهميده به ملاقات حيوانات برويم!

در آغاز به جايگاه گربه سانان سر مي‌زنيم، جايي كه آقاي «صادقي» 26 سال است مسووليت آن را برعهده دارد. او همچنان كه با «ببري» بازي مي‌كند، پلنگ 9 ساله ايراني به نام «ريكا» و پلنگ 12 ساله آفريقايي به نام «لاسا» را نشانمان مي‌دهد. پلنگ ايراني خوش اندامتر و به يوز شبيه است، در حالي كه پلنگ آفريقايي شكم نسبتاً بزرگي دارد. در آغوش گرفتن «ببري» كه احتمالاً طي چندماه آينده، ديگر جرأت نزديك‌شدن به او را نخواهيم داشت، حس خوبي به ما مي‌دهد. اين توله ببر زيبا، هر 4 ساعت يك‌بار با گوشت مرغ و شير تغذيه مي‌شود.

نعره شيرها طنين عجيبي در فضا دارد، به طوري كه حتي از پشت ميله‌هاي قفس، آدم را مي‌ترساند. دو شير نر به خواب فرو رفته‌اند: «سلطان» كه 16 سال و 6 ماه سن دارد و «اسد» كه 17 ساله است.

از آقاي الهامي مي‌پرسم كه چه كسي و بر چه اساس براي آنها اسم انتخاب مي‌كند؟: «سعي مي‌كنيم باتوجه به نوع جانور، يك اسم شاد برايش انتخاب كنيم. اسم «ببري» و «شروين» (شامپانزه باهوش و دوست‌داشتني باغ وحش) را من گذاشته‌ام. براي شيرها از اسامي مثل قدرت، سلطان، تيزپنجه و ملكه استفاده كرده‌ايم.»

ـ «آيا حيوان خاصي هست كه خود شما او را بيشتر دوست داشته باشيد؟»

ـ «من هميشه به جوجه پرندگان و گربه سانان بيشتر علاقه داشتم. گاهي پيش مي‌آيد كه حيواني را دوست داري و به بچه آن هم علاقه‌مند مي‌شوي. به طور كلي پستانداران عاطفي‌ترند، به خصوص گربه‌سانان و پريماتاها (ميمون‌ها)، قوچ، آهو، اسب، سگ و گربه اما همه حيوانات محبت را مي‌فهمند. گاهي يك نفر براي ميموني موز يا آبميوه و بستني مي‌آورد و حيوان ديگر او را مي‌شناسد و برايش پشتك مي‌زند و جلو مي‌آيد و با او دست مي‌دهد! حتي شير كه ظاهري خشن دارد، وقتي مسوول قفسش كه با او آشناست، به نرده‌ها دست مي‌كشد، مي‌آيد و صورت خودش را به كف دست او مي‌مالد.»

ـ «از خاطرات تلخ و شيرينتان براي ما بگوييد.»

ـ «تلف شدن يك حيوان مي‌تواند خاطره بدي باشد اما بچه دار شدن آنها خوشحالمان مي‌كند.»

با تشكر از آقاي الهامي، از ايشان خداحافظي مي‌كنيم تا بقيه قسمت‌هاي باغ وحش را ببينيم. كاملاً واضح است كه نمي‌توان باغ وحش ارم را با باغ وحشي كه قبلاً در يكي از شهرستان‌ها ديده بودم مقايسه كرد. اينجا تميز و مرتب است و به نظر مي‌رسد حيوانات، غمي به جز دوري از ديار ندارند!

دنبال قفس ميمون‌ها مي‌گرديم، چون تعريفشان را زياد شنيده‌ايم. كمي مانده به مقصد، با كمال تأسف پسري را مي‌بينيم كه سيگار روشنش را از بين ميله‌ها به سمت سگ بيچاره‌اي گرفته اما با ديدن ما از شيطنت منصرف مي‌شود. مسوول بخش ميمون‌ها هم در توضيحاتش به حركات زشتي مشابه اين اشاره مي‌كند: «پيش آمده كه يك نفر روي پفك چسب ريخته و آن را به ميمون‌ها تعارف كرده تا دهان و انگشتان حيوان بيچاره به هم بچسبند يا لابه‌لاي ميوه تيغ مي‌گذارند و به ميمون بينوا مي‌دهند.»

آموزه‌هاي ديني و فرهنگ باستاني ما همه و همه مهرباني با حيوانات و گياهان را توصيه مي‌كنند. چگونه است كه اين قدر بي‌رحمانه به آنها بي‌توجهيم، به طوري كه حتي گاهي آدم شك مي‌كند باغ‌وحش، آن طرف ميله‌هاست يا اين طرفشان؟!

كنار قفس ميمون‌ها، درست همان صحنه‌اي را كه آقاي الهامي در موردش هشدار داده بود مي‌بينيم. يك نفر براي ميمون سياه كه دستش را به علامت خواستن خوراكي از لابه‌لاي ميله‌ها دراز كرده، نوشابه‌اي پرت مي‌كند و بقيه ميمون‌ها هم براي آن كه بي‌نصيب نمانند جلو آمده و  همگي با هم درگير مي‌شوند.

اميدوارم شما چيزهايي از اين گزارش ياد گرفته باشيد كه اگر به يكي از باغ‌وحش‌ها سرزديد، به درد ساكنان بي‌زبان آنجا بخورد!


پی نوشت: "امین" عزیز، یکی از آیتمهای داستان شب را که شنبه ها اول وقت!( ۲-۲۴) با صدای من از برنامه روشنا در شبکه جوان رادیو پخش می شود ضبط کرده. لینکش را می گذارم تا اگر دوست داشتید بشنوید:http://www.4shared.com/file/122036164/241a8ea3/liveiribir_-2.html