از یک کلاغ تا چهل کلاغ!


ملانصرالدین در کوچه ای ایستاده بود و به هرکس که از آنجا رد می شد، می گفت در کوچه بالایی آش می دهند. طرف با شتاب به طرف کوچه بالایی می رفت و او می خندید. بعد از مدتی ناگهان به این فکر افتاد که نکند واقعا در آن کوچه آش می دهند و من بی خبرم؟! بنابراین خودش هم دوید تا مبادا آش را از دست بدهد!

شاید در نگاه اول به بلاهت ملا در این حکایت، لبخند بزنیم، اما اگرکمی دقیق تر شویم، می بینیم که این رفتار او خیلی آشناست و خودمان هم بارها آن را بروز داده ایم؛ وقتی که خبری را با آب و  تاب برای کسی نقل می کنیم، بدون آن که از موثق بودن منبع اش خبر داشته باشیم، و اطمینان مان هنگام نقل آن به قدری زیاد است که خودمان هم باورش می کنیم!

پخش یک شایعه در جامعه به همین سادگی است. یک نفر در یک لحظه و بر اساس یک دلیل خاص، حرفی می زند که دیگران، بنا به دلایل مختلف آن را باور می کنند. این حرف به شکل یک خبر، دهان به دهان می چرخد و می چرخد تا یک کلاغش بشود چهل تا. چهل برابر نشان دادن ابعاد یک اتفاق، قدرتی است که تنها از یک شایعه برمی آید، قدرتی که حتی می تواند بارها بیشتر از چند ماه فعالیت پیاپی، تاثیر داشته باشد.

مهم اما مبهم!
منابع مختلف، در تعریف شایعه، جمله هایی کم و بیش مشابه همدیگر می آورند: «وقايع و حوادث مبهمى که اخبار و اطلاعات موثق‌، دقيق و درستى در مورد آن وجود ندارد، يا اطلاعات ناقص و بعضا متناقض از آن در جامعه جريان پيدا مى‌کند، زمينه‌ شکل‌گيرى يک جريان خبرى تخريب کننده، نادرست و غير واقعى به نام شايعه را فراهم مى‌کند.»، «شايعه، خبري از نوع ابتدايي ترين خبرها است که بر پايه هياهويي بي اساس پديد مي آيد.»، «از نقطه نظر مذهبي شايعه معمولا مجموعه اي از غيبت، بهتان و گاه دشنام است که بر اساس نص صريح احکام اسلامي، تصديق هر يک از موارد فوق و يا سکوت و عدم مقابله با شايعه در حقيقت نوعي مشارکت در جرم و دوستي با مجرم اوليه و از گناهان کبيره محسوب مي شود.»،« شايعه،کوششى جمعى است براى تفسير يک موقعيت مبهم ولى جذاب. وقتى که جمعيتى به چيزى به شدت دلبستگى پيدا مى‌کند، شايعه به طور کامل و متنوع توليد مى‌شود. شايعه عموما به توضيح يا تبيين‌هاى تاييد نشده‌اى اطلاق مى‌‌شود که به يک موضوع، واقعه يا مساله عمومى مرتبط است و از شخصى به شخص ديگر منتقل مى‌گردد.»

از نگاه کارشناسان، شايعه درباره مسایلی به وجود می آید که از یک سو برای اکثریت مردم یک جامعه اهمیت داشته باشند و از سوی دیگر اطلاعات کافی و موثقی در موردشان موجود نباشد. بنا به همین تعریف، دوام یک شایعه نیز تا آنجاست که یکی از دو عامل «ابهام» یا «اهمیت» در ارتباط با موضوع آن شایعه، از بین بروند.

ابهام درباره مسایل، با اطلاع رسانی درست و به موقع به مردم، از میان برداشته می شود. بنابراین اگر اعتماد متقابل میان مردم و مسئولان وجود نداشته باشد و رسانه ها نتوانند یا نخواهند اخبار با اهمیت را صادقانه و بی تحریف به گوش مردم برسانند، شرط مهم برای پا گرفتن شایعات و داغ شدن بازار آنها تامین می شود. در واقع اگر مردم از اموری که برایشان مهم  است، به درستی آگاه نشوند، شنیده ها، تصورات و قضاوت های شخصی خودشان را جایگزین اخبار صحیح می کنند و با صحبت کردن درباره آنها در اماکن عمومی، به شایعات دامن می زنند. در نتیجه، ایجاد فضای باز برای فعالیت رسانه ها و احساس مسئولیت مدیران کشور برای توضیح شفاف و قانع کننده در مورد ابهامات موجود، می تواند راهی برای مبارزه با شایعات باشد.

راه دیگر کمرنگ کردن شایعات، از بین بردن میزان اهمیت موضوعات مرتبط با آنها است، به این ترتیب که شایعه را نادیده بگیریم، وانمود کنیم که اهمیت چندانی ندارد، به آن بی توجه باشیم و حتی اگر از ما درباره اش پرسیدند، خیلی سریع با پاسخی نامربوط از آن عبور کنیم.

سونامی شایعات
یکی از عوامل گسترش یک شایعه، معروف یا محبوب بودن افراد درگیر با آن شایعه است. اخبار مربوط به کسانی که مورد توجه مردم هستند، اعم از بازیگر و فوتبالیست و چهره های سیاسی و غیره، با سرعتی غیر قابل وصف در جامعه پخش می شود. همه ما به یاد داریم که فیلم خصوصی منتسب به یک بازیگر زن، چگونه سونامی وار، شهرها و روستاها را در نوردید و به شکلی نجومی به فروش رسید؛ به طوری که اگر بررسی آمار مربوط به آن ممکن بود، شاید به پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران تبدیل می شد!
بیشترین بازدیدهای اینترنتی، از لینک عکس ها و فیلم هایی با عناوینی شبیه این انجام می گیرند: میهمانی خصوصی فوتبالیست های فلان تیم، آخرین عکس های بهمان بازیگر، سوتی فلان مجری صدا و سیما، ناگفته هایی از زندگی خصوصی بهمان شخصیت...

ما با سرک کشیدن به حریم شخصی دیگران و علاقه نشان دادن به بازار اخبار مربوط به آنان، گاهی زندگی خانوادگی، کاری و اجتماعی شان را تا حد فروپاشی و رسوایی، تحت تاثیر قرار می دهیم. چه می شود که تا این حد به دانستن از زندگی آدم های معروف و حتی دوروبری های خودمان - فک و فامیل و در و همسایه!- و سخن گفتن درباره شایعات مربوط به آنها تمایل داریم؟

به‌ نوشته‌ روزنامه «گاردين»، پژوهشگران دریافته اند که داشتن‌ خصوصيات‌ مشترک‌،کمتر موجب‌ دوستي‌ افراد مي‌ شود اما وراجي، بدگویی‌ و شايعه‌ پراکني‌ درباره‌ ديگران‌ بيشتر به‌ دوست‌ شدن‌ آنها منجر خواهد شد‌.‌ ‌به‌ نقل‌ از اين روزنامه‌، روانشناسان‌ دانشگاه‌ ‌‌اوکلاهما‌‌ی امريکا اعلام‌ کرده اند که زدن‌ حرف‌ مفت‌ هم فايده‌ دارد(!) زيرا به‌ دوست‌ شدن‌ افراد کمک‌ مي‌ کند‌.‌

استادان‌ روانشناسي‌ دانشگاه‌ ‌‌اوکلاهما‌‌ از افراد داوطلب‌ خواستند فالگوش‌ بايستند و به‌ صحبت هاي‌ دو نفر به‌ نامهاي‌ براد و مليسا که‌ موضوع‌ گفتگوي‌ اين‌ دو شخصيت‌ خيالي‌، از قبل‌ مشخص‌ شده‌ است‌ گوش‌ دهند‌. سپس‌ از داوطلبان‌ خواسته‌ شد خودشان‌ نيز وارد گفتگوها شوند و درباره‌ مليسا و براد، مواردي‌ را که‌ برايشان‌ خوشايند يا ناخوشايند بود، بازگو کنند‌.‌ دانشمندان‌ دريافتند اگر افرادي‌ که‌ درباره‌ براد و يا مليسا سخن‌ مي‌ گويند در بدگويي‌ و شايعه‌ پراکني‌ عليه‌ آنها مشترک‌ باشند، بيشتر به‌ يکديگر نزديک‌ مي‌ شوند‌.‌

شما خسته از یک روز سخت، در تاکسی می نشینید، سر صحبت را با مسافر بغلی باز می کنید و به این ترتیب، یک گوش شنوا برای درد دل و چه بسا همدردی پیدا می کنید. هر دو شروع می کنید به بدگویی از مسئولان و انداختن تقصیر مشکلات و کاستی های زندگی شخصی تان به گردن آنها. این کار آرامتان می کند، چرا که احساس می کنید نه تنها در بروز مشکلات خودتان تقصیری ندارید، بلکه زیر بار آنها تنها نیستید. در میان همین مکالمات روزمره در تاکسی ها است که اغلب شایعات، قوام و دوام پیدا می کنند و مثل قارچ تکثیر می شوند.

این مردم نازنین!

«رضا کیانیان»، بازیگر و هنرمند محبوب، کتابی دارد با عنوان «این مردم نازنین» که در آن، ماجرای برخوردهایش با مردم را تعریف کرده است. ایشان در یکی از خاطراتش می گوید: «خانم مسنی که به کمک عصا راه می رفت، به همراه دخترش می خواستند با من عکس بگیرند. وقتی ایستادیم و آماده شدیم، ناگهان یادش آمد که عصا در دست دارد. دوست نداشت با عصا عکس بگیرد. خیلی ها این طورند، دوست ندارند ناتوانی ها و نداشته هایشان در عکس به یادگار بماند. این جادوی عکس است. دنبال جایی یا کسی می گشت تا برای چند لحظه عصا را از خودش دور کند. عصا را گرفتم و گفتم اجازه بدهید دست من باشد. من در وسط با عصا و آن دو خانم در دو طرف بی عصا. عکسی به یادگار گرفته شد... سال بعد در ایران چند خانم مرا دیدند و گفتند که من در عکسی، عصای خاله یا عمه شان را به دست گرفته ام. آن عکس را دیده بودند.»

همان طور که این عکس آن قدر دست به دست چرخیده است تا خبرش به صاحب اصلی هم برگشته است، یک شایعه نیز می تواند جامعه را در نوردد و به مکان اول خود بازگردد. گاهی مکان اول تولید یک شایعه، جایی است که صاحبان اش، منافع خاصی از آن شایعه پراکنی می برند، اما چه جور منافعی؟ در یک سیستم شایعه سازی هدفمند، می توانید خبر مورد نظرتان را به سرعت انتقال دهید، بدون آن که کسی بتواند شما را مورد پیگرد قانونی قرار بدهد. از آنجا که شايعه، اعتبار خود را از میزان شيوع خود مى‌گيرد،کافی است با استفاده از ابزارهای ویژه، به انتشار هرچه بیشتر خبر مورد نظرتان کمک کنید. آن وقت است که از هرکس بپرسید چرا فکر می کنی این خبر درست است، می گوید چون همه دارند مى‌گويند! و کسی هم به فکر بررسی منبع خبر نمی افتد. می گویند شايعه مثل آب درياست، يعنى هرچه بیشتر نوشيده شود، بيشتر ايجاد عطش مى‌کند.

جامعه ای که افرادش بیشتر از آن که اطلاعات خود را بر اساس مطالعه و تحقیق دقیق به دست بیاورند، از روش شفاهی و گفتگو برای تبادل دانسته هایشان استفاده کنند، جامعه ای مستعد برای تولید و نشر اکاذیب و شایعات است. وقتی سرانه مطالعه مملکتی، بسیار پایین، و علاقه مردمش به حرف زدن و ارائه اظهار نظرهای کارشناسانه در هر زمینه ای، بسیار بالا باشد، راه برای نفوذ شایعات باز است. هنگامی که اخبار و اطلاعات به روش شفاهی بین افراد جامعه، از یکی به دیگری منتقل می شوند، احتمال تغییر و تحریف آنها بالا می رود، چرا که بازگو کردن درست و مو به موی اتفاقات، به همان شکلی که شنیده شده است، نیازمند حافظه قوی و تهعد داشتن به واقعیت است که در اغلب گفتگوهای روزمره، کاربردی ندارند. از آنجا که از گذشته دور، اطلاع رسانی شفاهی، ابزاری قوی برای ایرانی ها بوده است تا به وسیله آن، فرهنگ، تجربه ها و نظرات خود را به دیگران انتقال بدهند، شایعات نیز می توانند لابه لای این فرهنگ شفاهی، از نسلی به نسل دیگر منتقل شوند؛ چنان که بعضی شایعات در میان ما ایرانی ها، عمری به قدمت تاریخ دارند.

ماجرای ماهی تابه و سوسیس!

ما ایرانی ها ضرب المثل معروفی داریم که می گوید: «نگاه به دست ننه کن، مثل ننه غربیله کن!»، درحالی که این کار یک اشکال بزرگ دارد.
روزی از زن جوانی می پرسند چرا هر وقت که می خواهد سوسیس سرخ کند، سر و ته سوسیس ها را می بُرد و جداگانه در ماهی تابه می اندازد؟ او پاسخ می دهد نمی دانم، مادرم همیشه همین کار را می کرد. پیش مادرش می روند و پرسش را تکرار می کنند. مادر هم می گوید این کار را از مادر خودش(مادربزرگ زن جوان) یاد گرفته است. در نهایت، این مادربزرگ است که راز داستان را آشکار می کند: من ماهی تابه بزرگ نداشتم، مجبور بودم سر و ته سوسیس ها را ببُرم تا در ماهی تابه کوچکم جا بشوند!
اگر چیزی را که می شنویم، حتی بدون تحریف، بازگو کنیم، بدون آن که به موثق بودن منبع یا دلیل آن برای پخش خبر توجه کرده باشیم، ممکن است ندانسته به آتش شایعه ای دامن زده باشیم که می تواند زندگی یک یا چندین نفر را تحت الشعاع قرار بدهد؛ درست مثل آن که کارهای پدران و مادران مان را بدون دانستن دلیل آنها تقلید کنیم.

«شايعه گرچه با مدارک محکم و محکمه پسند، پشتيباني نمي شود با اين حال گسترش مي يابد، چون مردمي که آن را مي شنوند، بازگو مي کنند. آدم ها، ترس و نگرانی خودشان را با بازگو کردن شایعات، التیام می بخشند، چرا که تکرار شایعه، می تواند به معنی یافتن همدرد و همدل باشد. هنگامي که شايعه به سرعت و در سطح گسترده اي منتشر مي شود، به این معنی است که در ميان مردمي که آن را تکرار مي کنند، احساس مشترکی مانند نفرت، ترس و يا اميد گسترش يافته است. حتي مردمي که به شايعه اعتقاد ندارند آن را بازگو مي کنند، زيرا بدين وسيله، امکاني براي بروز هيجانات خود که در غير اين صورت بايد سرکوب شود پيدا مي کنند.»

به نقل از محافل خاله زنکی!

خیلی از اخبار رسمی جامعه، به نقل از «محافل خبری» یا « یک منبع آگاه»گفته می شوند، حال آن که اگر سرنخ خبر را پیدا کنیم، ممکن است به «محافل خاله زنکی» یا «منابع ناآگاه» برسیم!

این بار اگر خبری شنیدید که به درستی اش اطمینان نداشتید، ابتدا آن را از ابعاد مختلف بررسی کنید تا ببینید به لحاظ منطقی، ممکن است یا نه. اخیرا یکی از مسئولان ادعا کرده است که همشهریانش، با دو روز تحریم گوگل و جی میل، 400 میلیون دلار ضرر مادی به این شرکت وارد کرده اند، درحالی که با توجه به جمعیت شهر و یک محاسبه ساده، به این نتیجه می رسیم که مردم آن شهر در حالت عادی می بایست اقلا روزی هزار دلار، خرج اینترنت می کرده اند تا چنین محاسبه ای درست از کار در بیاید، آن هم در صورتی که همه جمعیت شهر، کاربر فعال اینترنت بوده باشند و طی 24 ساعت، فرصت کافی برای خرج کردن 1000دلار پای رایانه هایشان را هم داشته باشند!

در مرحله بعد، دقت کنید تا بفهمید شیوع آن شایعه به نفع کدام افراد و گروه ها است. توجه به این نکته، به تنهایی، می تواند پاسخگوی بسیاری از پرسش های شما درباره آن شایعه باشد!

بخش دوم

«شنیده ای قرار است دوباره همه چیز را کوپنی کنند و باید به خاطر یک حلب روغن و دو کیلو گوشت توی صف بایستیم؟»
«می گویند قرار است یارانه ها را حذف کنند و قیمت ها همین طور بالا بماند. از اول هم منظورشان همین بود. مردم را با یارانه سرگرم کردند تا گران شدن تدریجی قیمت ها را حس نکنند!»
« همکارم می گفت قبل از اجلاس سران در تهران، به صاحب سوپرمارکت سر کوچه شان، پنج میلیون تومان داده اند تا برود سفر و توی شهر نباشد!»

همین امروز هم اگر سوار تاکسی، اتوبوس یا مترو بشوید از این دست جملات می شنوید، اما شایعه سازی، کار امروز و دیروز نیست و از آنجا که امری است اجتماعی، قدمتی به درازای زندگی بشری دارد. با جستجو در تاریخ، به نمونه های جالبی از شایعات برمی خوریم که در مقاطع خاص به مقاصد مختلفی ساخته شده اند.

خزنده یا گزنده؟!

شایعه می تواند«خزنده» باشد، یعنی مردم آن را پچ‌پچ كنان و در گوشي به يكديگر منتقل كنند تا آن که به آرامی در همه جا منتشر شود. شایعه می تواند« تند و سريع» هم باشد، مثل آتش در خرمن. اين نوع شايعه‌ در زماني كوتاه، گروه وسيعي را تحت پوشش مي‌گيرد، بار هيجاني و عاطفي فراوان دارد و احساساتی مانند وحشت، خشم و خوشحالي ناگهاني ايجاد مي‌كند، بنابراین موجب بازتاب فوري مي شود، مثل اخبار مربوط به حوادث و فجايع یا پيروزي ها و شكست‌ها در زمان جنگ.

به گفته بازتاب، زودباوری مردم ایران و علاقه آنها به شنیدن اخبار باورنکردنی، باعث می شود راه برای شایعه پراکنی، عوام فریبی و سیاست های عوامانه در کشور ما باز باشد. هزاران ایرانی، حتی در طبقه اِلیت (نخبه) جامعه، شایعه انداختن لوگوی شرکت پپسی روی کره ماه را باور کرده بودند، شایعات دیگری مثل رويت تصوير شخصیت ها در کره ماه، بمباران هسته‌اى ايران، وقوع زلزله مهيب در تهران و يا شايعه اموال و دارايى‌هاى آن چنانى مسوولان کشور از دیگر شایعات رایج در ایران بوده اند. البته ممکن است یک شایعه، ناشی از شوخی ساده فرد یا افرادی باشد که شایعه پراکنیِ آنها به طور اتفاقی فراگیر می‌شود. چند سال پیش، در یکی از روزنامه ها، خبر کج شدن برج میلاد و سال بعد از آن، خبر تردد یک اتومبیل گران قیمت از جنس طلا در خیابان های تهران چاپ شد. اینها دروغ های 13 فروردین بودند اما از آنجا که به طور دقیق به دروغ بودن شان اشاره نشده بود، به شکل اخباری مستند، به سرعت پخش شدند، غافل از آن که تصاویر مربوط به اتومبیل، بعد از چسباندن ورقه های مخصوص طلایی رنگ روی آن تهیه شده بود و تصاویر برج میلاد با ترفندهای عکاسی و فوتوشاپی!

نمونه های تاریخی

اسرائيليات موجود در برخى كتب كهن اسلامى يا شايعه به صليب كشيده شدن حضرت عيسى مسیح(ع)، از قدیمی ترین شایعات تاریخ به حساب می آیند. حتی یک جور شایعه هست که اسم مخصوص به خودش را هم دارد و به آن می گویند «قذف»، یعنی شایعاتی که در پى جدايى بين زن و شوهر برای هتک حرمت و بدنام کردن يکى از آنها ساخته می شود. حادثه افک که در آيات دهم تا بیستم سوره نور نقل شده است، در خصوص يکى از اين شايعات است. مفسران در شان نزول اين آيات گفته‌اند که يکى از همسران پيامبر اکرم (ص) مورد تهمت ناموسى قرار مى‌گيرد.(در برخى کتاب ها او را ماريه قبطيه و در کتب اهل‌ سنت، عايشه دانسته اند.) مسلمانان از اين مساله سخت ناراحت مى‌شوند تا آن که آياتی نازل مى‌شود که در آنها مومنانى که فريب اين تهمت را خورده اند و تحت تاثير قرار گرفته اند، مورد سرزنش قرار می گیرند. خداوند متعال مى‌فرمايد: چرا هنگامى که اين تهمت را شنيديد، مردان و زنان با ايمان نسبت به خود (وکسى که همچون خود آنها بود) گمان خير نبردند؟ چرا نگفتند که اين دروغى بزرگ و آشکار است؟ چرا چهار شاهد برا‌ى آن نياوردند؟ اکنون که چنين گواهانى نياوردند، آنان در پيشگاه خدا دروغگو هستند.

امپراتوران روم باستان، عده اي را با عنوان قراولان شايعه(همان خبرچین خودمان!) به کار گرفته بودند که وظیفه شان، رفتن به ميان مردم و گزارش کردن شنيده هاي خود به امپراتور بود. ماجراهاي روزمره اي که به اين صورت به قصر مي رسيد محک خوبي براي سنجش افکار عمومي می شد.

«ويرژيل»، شاعر رومي يک قرن قبل از ميلاد مسيح، شایعاتی که بعد از شیوع طاعون، دهان به دهان نقل می شد - از جمله اين که شايعه شده بود چاه ها به سم آلوده شده اند-  را به صورت دراماتيک توصیف کرده است. او مي گويد شايعه، پيام آور اشتباه و شرّ و تيزپاترين بلاهاست که در دل ها وحشت افکنده و در حين انتشار قدرت مي گيرد.

شایعات تاکتیکی!

حتما شنیده اید که در دوران صدر اسلام، دشمنان پیامبر در جنگ احد، شایعه کردند که ایشان به شهادت رسیده است تا در میان مسلمانان، ناامیدی و ضعف ایجاد کنند. جنگ روانی، ایجاد تفرقه و  تضعیف روحیه دشمن، طی سال ها و قرن های بعد، همچنان یکی از اهداف شایعه پراکنی در کشورهای متخاصم و درگیر با یکدیگر است. این دست شایعات، جزو «شايعات شناور» طبقه بندی می شوند، یعنی شایعاتی که هروقت شرايط را مساعد ببینند، قوت مي‌گيرند و در غير اين‌صورت مخفي مي‌مانند تا موقعيت فراهم شود. اخبار و مطالبي كه در جنگ ها پيرامون آلوده ‌سازي آب، وحشيگري دشمن در برخورد با زنان و كودكان و مانند آن پخش مي شود، از اين نوع شايعه‌ها است.

در تاريخ هشتم ژوئن 1941، وزير تبليغات آلمان، دکتر گوبلز، ضمن چاپ مقاله‌‌اى درخصوص جزيره کرت به طور ضمنى اشاره کرد که ارتش آلمان در ابتدا قصد حمله به انگلستان را دارد و سپس روسيه، در حالى که نقشه اصلى بر مبناى هجوم به مسکو بود!

پس از اشغال منطقه غزه توسط صهيونيست‌ها در سال 1366 شايعه شد که مسيحيان از حاکمان اشغالگر خواسته‌اند که مسجد بزرگ غزه به کليسا تبديل شود. هدف از شایعه، ايجاد شکاف در میان فلسطينيان از طريق تحريک احساسات دينى آنها بود. این تاکتیک شناخته شده، بر شایعه سازی استوار است؛ همان سیستم«تفرقه بیانداز و حکومت کن!» که علاوه بر میادین جنگی، می تواند در حوزه های کوچک تری مثل روابط میان دو طایفه، دو گروه یا دو همسر نیز به کار گرفته شود.

«آلپورت» و «پستمن»( نخستین تحلیلگران علمی شایعه) در مورد شایعه با اهداف نظامی، مثال جالبی آورده‌اند: سربازي در جنگ جهاني اول به دست نيروهاي آلماني اسير شد. او پيامي به خانواده‌ خود فرستاده بود و گفته بود كه تمبر پستي نامه ارسالی او را نگه دارند. از آنجا كه خانواده او مي‌دانستند وي هيچ تمايلي به گردآوري تمبر نداشته است، از اين تقاضا تعجب كردند و دست به كاوش زدند، وقتی تمبر را جدا كردند، دیدند سرباز پشت آن نوشته است که اسير كنندگان، زبان او را بريده‌اند. اين شايعه در جنگ جهاني دوم نيز رواج پیدا کرد، در حالی که به دو دليل شايعه غلطی بود: نخست آن که نامه‌ هاي اسراي جنگي فاقد تمبر پستي بودند و ديگر آن كه اگر کسی پس از بريده شدن زبان اش، تحت عمل جراحي فوري قرار نگيرد، در اثر خونريزي خواهد مرد!

شیرینی با طعم چسب زخم!
علاوه بر اهداف نظامی، شایعه می تواند اهداف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و غیره را نیز دنبال کند. به طور کلی، شایعات قدرت مانور زیادی در حوزه های مختلف دارند که بنا به شرایط، واکنش مسوولان و زودباوری مردم هر جامعه ای، گستردگی و تاثیر آنها متفاوت است.

در حوزه اقتصاد، هدف از شايعه، ايجاد نگرانى و ترس درباره بازار، به ويژه در زمان های بحران و جنگ است که می تواند به نفع گروه های خاصی تمام شود. زمانی در آمريکا شایعه شده بود که رستوران های مک دونالد به محتواى ساندويچ‌هاى  خود کرم هايى اضافه مى‌کند تا پروتئين آنها افزايش يابد. در پى اين شايعه تعداد زيادى از مردم به خاطر حفظ سلامتى خود از خريد ساندویچ مک دونالد خوددارى کردند و مديريت اين رستوران، هزاران دلار هزینه کرد تا بر اين شايعه ويرانگر غلبه کند. چند سال پیش درباره یکی از قنادی های معروف تهران شایعه شده بود که چسب زخم آلوده ای در یکی از کیک های آن پیدا شده است، شایعه ای که می تواند از سوی رقبا یا یک دشمن شخصی به منظور ضرر زدن به صاحب قنادی ساخته شده باشد.

محیط مناسب برای رشد شایعه

دکتر لیلا فلاحتی، متخصص علوم اجتماعی در حوزه توسعه، درباره شرایط مناسب برای رشد یک شایعه می گوید: شایعه پراکنی ممکن است در هرکجا اتفاق بیافتد. چه در نهادهای مهم کشور و چه در سطح خانواده ها، هرجا که بعضی مسایل، دچار ابهام باشند، راه برای حرکت شایعات باز می شود. در هر کشوری، یک سری از مسایل، تبدیل به مسایل مهم روز می شوند که اگر منابع خبری قابل اطمینان و دقیقی درباره آنها وجود نداشته باشد، شایعاتی درباره شان ساخته می شود، مثل نوسانات اخیر قیمت ارز و طلا در کشور ما، که از یک طرف برای مردم مهم است و از طرف دیگر، روند روشن و مشخصی ندارد. کسی به شایعات راجع به قیمت دمپایی پلاستیکی توجه نمی کند، اما اگر شایعه شود که نرخ دلار، قرار است به 4 هزار تومان برسد، عده محدودی که به رانت های خبری دسترسی دارند، درستی آن را بررسی می کنند و دیگران چون اطلاعات درست و دقیق ندارند، به شایعات پناه می آورند، چون این مساله برای همه مردم اهمیت دارد.

شایعات به هنگام وقوع بحران های اجتماعی، شانس بیشتری برای گسترده شدن پیدا می کنند. آیا این موضوع، به معنی تخلیه استرس مردم از طریق بازگو کردن شنیده های آنها برای همدیگر است؟ دکتر فلاحتی معتقد است: شاید شما به خاطر تخلیه استرس تان درباره مسایل مهم و مبهم با دیگران صحبت کنید، اما در نهایت، پخش کردن شایعه در مواقع بحرانی، به معنی انتقال استرس در سطح جامعه است. البته این نکته، بستگی فراوان به موضوعی دارد که شایعه حول محور آن می چرخد. به عنوان مثال، اگر شایعه درباره مسایل اقتصادی یا امنیت اجتماعی باشد، از آنجا که اینها مسایل مبتلا به جامعه هستند، می تواند استرس زیادی تولید کند اما گاهی شما یک جامعه آرام دارید که مستعد پاگرفتن چنین شایعاتی نیست. در این جامعه، شایعات، بیشتر در مورد بازیگران و افراد قابل توجه برای مردم شکل می گیرد و استرسی هم به همراه ندارد. به طور کلی شایعه در جوامع بحران زده راحت تر رشد می کند، از طرف دیگر بحران نیز زمانی که منابع اطلاعاتی موثقی وجود ندارند و یا کنترل آنها ممکن نیست، شدت می گیرد.

سوار بر موج شایعات
کدام گروه ها از شایعه پراکنی سود می برند؟ دکتر فلاحتی در پاسخ به این پرسش می گوید: اقشاری هستند که از سوار شدن بر روی موج شایعات، منافع خودشان را تامین می کنند، منابع مالی شان را گسترش می دهند، موقعیت های زندگی و حتی میزان قدرت شان تغییر می کند. اینها کسانی هستند که گاهی خودشان با درست کردن حباب خبری، به شایعات دامن می زنند. در بازار خرید و فروش دلار و سکه، واسطه ها بیشترین سود را از شایعات می برند.

آیا می توان گفت بعضی گروه های اجتماعی، شایعه سازان و شایعه پردازان قوی تری هستند، به عنوان مثال رشد شایعات درمیان زنان و مردان، یا در میان گروه های سنی مختلف، با یکدیگر متفاوت است یا نه؟ دکتر فلاحتی، متخصص توسعه و جنسیت از کشور مالزی، به بعضی از این طبقه بندی ها اشاره می کند: این مساله، کلان تر از آن است که بخواهیم به یک قشر خاص، منسوب اش کنیم. شایعه سازی جنسیت ندارد، اما ممکن است در گروه های شغلی یا سنی مختلف، تفاوت های معناداری پیدا کند. همان مثال بازار ارز و طلا را در نظر بگیرید. بی تردید، شایعات مربوط به قیمت ها در بازار لوازم خانگی و لوازم صوتی و تصویری بیشتر تاثیرگذار است، تا بازار مبل. زیرا بازار لوازم خانگی، نسبت به بازار مبل، وابستگی بیشتری به به قیمت دلار و بازارهای خارجی دارد. در یک تقسیم بندی دیگر، شاید بتوان گفت که گروه های سنی مختلف یا زنان و مردان، هرکدام به مسایلی که مختص خودشان است، توجه بیشتری دارند، مثلا شایعه کناره گیری علی کریمی از فوتبال، بی شک در گروه سنی خاصی که اغلب شامل مردان جوان و نوجوان است، مخاطبان بیشتری پیدا می کند.

قدرتی در خدمت کنترل بحران

شایعه، همیشه از روی ضعف و بی اطلاعی نیست، بلکه می تواند قدرتی باشد در خدمت آرام کردن شرایط بحرانی. به عنوان مثال وقتی بشنویم که قیمت دلار ممکن است به 5000 تومان برسد، از این که بتوانیم آن را با قیمت 3000 تومان تهیه کنیم، خشنود هم خواهیم شد! از طرفی ما دوست داریم درباره اتفاقاتی که دلمان می خواهد بیافتند، حرف بزنیم، زیرا امیدواریم که با نقل شدن حرف ها و پخش اخبار مربوط به آن مساله، امکان اتفاق افتادنش بالا برود. اگر از کسی بدمان بیاید، از شایعات ناخوشایند و منفی راجع به او استقبال می کنیم و اگر به کسی علاقه مند باشیم، حتی واقعیت های ناخوشایند مربوط به او را نمی پذیریم. اگر دلخوشی های مقطعی و کاذب ناشی از پخش شایعات و تاثیرگذاری مثبت آنها را در برخی اتفاقات کنار بگذاریم، در مواجهه با همه اخبار غیرموثق باید هوشیار باشیم. دکتر لیلا فلاحتی درباره روش های مقابله با شایعات می گوید:باید به حجم شایعه فکر کرد و عقلانیت خود را به کار انداخت. تجربه های قبلی هم در نوع واکنش شما در برابر یک شایعه تا حدودی موثر است. فرض  کنید که به بازار می روید و به شما می گویند اگر فلان جنس را الان به قیمت 3500 تومان نخری، فردا باید 5000 تومان بخری. با توجه به تجربه های قبلی و عقل و منطق خودتان، ممکن است فکر کنید طرف غلو می کند و قیمت آن کالا از 4000 تومان بیشتر نخواهد شد. اگر فردا به بازار بروید و ببینید قیمت اش به 6000 تومان رسیده، اعتمادتان را به تجربه های قبلی و شرایط اقتصادی مملکت از دست می دهید و مستعد پذیرش شایعات می شوید. رسانه ها و مسئولان، نقش مهمی در کنترل و مدیریت شایعات دارند، مثلا برای مقابله با شایعه نوسانات ارز، هیچ برخوردی کارآتر از آن نیست که بانک مرکزی، نرخ ها را صریح و شفاف اعلام کند. دولت با تقویت رسانه ها می تواند اخبار درست را پیش از دیگران به گوش مردم برساند، اما اگر رسانه ها خبری را اعلام کنند اما در عمل، اتفاق دیگری بیافتد، مردم به قضاوت های شخصی خودشان روی می آورند.

درباره احتمال جدایی ری از تهران


بشنو از ري چون حكايت مي كند
از جدايي ها شكايت مي كند...

قصه های شیرین در قهوه های تلخ!


خیلی خوب است که تمام مشکلات یک نفر طی چند روز به خوبی و خوشی حل بشوند و بروند پی کارشان، اما عجیب است که این اتفاق، فقط با نوشیدن یک فنجان قهوه بیفتد. روزگاری، شاهان قاجار، با خوراندن یک فنجان قهوه آلوده به سم، موسوم به قهوه قجری، دشمنان خود را از سر راه برمی داشتند. اما برعکس، در روزگار ما فنجان قهوه ای هست که بعضی ها معتقدند همه گرفتاری های آدم را برطرف می کند. آنها حاضرند پول های کلانی خرج کنند و تنها یک فنجان از این قهوه جادویی بنوشند، قهوه ای که یک راز بیشتر ندارد، تلخ است، اما نه مثل حرف حق. تلخ می نوشی و شیرین می شنوی، شیرین مثل وعده و وعید سر خرمن، مثل دروغ های مصلحتی، مثل امیدهای تازه.

کافی است یک مشت اسکناس بدهی، نیت کنی و بعد از نوشیدن قهوه، فنجان را روی نعلبکی برگردانی. آن وقت است که هزار نقش و نگار می افتد در میان پیچ و تاب های ردپای قهوه روی نعلبکی سفید؛ پیچ و تاب هایی که هر کدام حکایت از یک گره ناگشوده در زندگی تو دارند و کلید تمام این پیچیدگی ها را هم همانی دارد که قهوه را تعارفت کرده است. به همین سادگی!

بازار داغ رمال ها

سرهنگ مهرداد امیدی، معاون مبارزه با جعل و كلاهبرداري پليس آگاهي ناجا، اعلام کرده است در سال گذشته و سه ماهه نخست سال جاري، 191 رمال در كشور دستگير شده اند که 90 تن از آنها مرد و 22 تن زن بوده‌اند. ارزش ريالي كلاهبرداري اين رمالان، يك ميليارد و 300 ميليون ريال برآورد شده است. بعضی از آنها به اشکال دیگری نیز از مراجعان خود سوء استفاده کرده اند که اخبارشان، هر روز در رسانه ها تکرار می شود. چگونه است که با تکرار هر روزه این اخبار، باز هم بازار فالگیرها و رمال ها داغ است و نانشان توی روغن؟ بی تردید، عرضه و تقاضا در این بازار، ارتباط تنگاتنگ دارند؛ هر چقدر که مردم بیشتر به شنیدن آینده از راه های عجیب و غریب، علاقه نشان بدهند، سودجویان و فرصت طلبان هم بیشتر به این فکر می افتند که با پاسخ دادن به علاقه آنها، جیب خودشان را پر کنند و هر چقدر وضع کسانی که ادعا می کنند علم غیب دارند، بهتر بشود، بیشتر توان فریفتن مردم ساده لوح و تبلیغ برای خودشان را پیدا می کنند، تا جایی که این روزها فالگیرها برای خودشان برو و بیایی دارند، کارت ویزیت چاپ می کنند و نوبت های چند ماهه می دهند.
فالگیر شهر سوخته
طالع بینی های ایتالیایی و چینی و هندی و ژاپنی و مصری، فال پرنده و درخت، طالع بینی از روی امضا یا گروه خونی، فال پنیر(که بر اساس نوع پنیر مورد علاقه شما، شخصیت تان را قضاوت می کند!)، فال قهوه اینترنتی که باید برایش نیت، و سپس روی عکس فنجان کلیک کنید(!) تا پنج شکل سرنوشت ساز شما را به همراه معانی شان نشان بدهد!...

اشتیاق آدم ها برای دانستن از آینده، موضوع تازه ای نیست. در طول تاریخ، پیشگویانی مثل نوستراداموس همواره مورد توجه بوده اند، چه از طرف کسانی که باورشان داشته اند و برای باور خود، مستنداتی از میان گفته های آنان جور کرده اند، چه از طرف کسانی که ردشان کرده اند و به واقعیت درآمدن پیشگویی های آنان را به پای اتفاق و تشابه و تعبیرخاص مخاطب گذاشته اند. در میان بقایای شهر سوخته - شهری باستانی در 56 کیلومتری زابل- یک چشم مصنوعی 5000 ساله کشف شده است که باستان شناسان، آن را به زنی که یا فالگیر بوده است و یا کاهن، نسبت می دهند. این چشم که در ساخت آن از نوعی قیر و رگه های طلا استفاده شده است، دیگران را میخکوب، و چشمانشان را خیره می کرد و باعث می شد آنها قدرت ماورایی زن پیشگو را تایید کنند.
فال قهوه به معنای خواندن و تفسیر نشانه های بازمانده قهوه در فنجان نیز ریشه در هنر تفسیر تفاله چای در چین باستان دارد. راهبان چینی با بررسی نقوش ایجاد شده در قسمت داخلی زنگوله های معبد به پیش بینی آینده می پرداختند و به خاطر همین، فرم زنگوله را برای فنجان های بدون دسته چای خوری به کار بردند. این شیوه پیشگویی بعدها نزد اعراب و با استفاده از تفاله قهوه مرسوم شد و سال ها پس از آن به اروپا سرایت کرد. در بسیاری از آثار ادبی کلاسیک، به هنر خواندن نشانه های داخل فنجان اشاره شده است که از جمله آنها می توان به کتاب «بر گرداگرد آتش ذغال سنگ»، منتشر شده در سال ۱۷۳۱، اشاره کرد:« ما مادر- ساحره هایی داشتیم که کارشان پیشگویی سرنوشت آدمها با پخش کردن قهوه و چای بود.»
فال قهوه، خواندن و تفسیر نشانه ها توسط واسطه ای است که از قهوه مانند گوی بلورین فالگیرهای کولی استفاده می کند. خواندن علایم چای و قهوه به نام «تاسیوگرافی» شناخته می شود که از لغت عربی «طاسه» به معنای فنجان گرفته شده است. فال بینی با قهوه به خصوص در میان اهالی یونان، ایران، ارمنستان، روسیه و یوگسلاوی رواج دارد.

خانم ها بیشتر از آقایان، طرفدار فال هستند، زیرا آنها به آینده بیشتر توجه دارند، اما آقایان معمولا در زمان حال زندگی می کنند. بر اساس نتایج آماری که گروه تحقیقات رسانه ای روزنامه همشهری در سال 1387در تهران انجام داده است، 42 درصد از مردم معتقدند که فالگیرها آینده را پیشگویی می کنند و 32 درصد گفته اند مردم به علت نگرانی از آینده خود فال قهوه می گیرند.

یادداشت های دختر فالگیر
یک دختر فالگیر در وبلاگ یادداشت های روزانه خود، داستان فالگیر شدنش را این طور تعریف کرده است: وقتی هجده سالم بود، خیلی دوست داشتم بدانم با چه کسی ازدواج می کنم و شوهرم چه تیپ آدمی خواهد بود. هر شب آن قدر به این موضوعات فکر می کردم تا خوابم می برد. می دانستم فالگیرها می توانند جواب سوالم را بدهند اما آن زمان، رفتن یک دختر پیش فالگیر در شهر ما اصلا کار پسندیده ای نبود. بنابراین من پیش هیچ فالگیری نرفتم، تا این که در دانشگاه شهر دیگری قبول شدم. درآن شهر بود که توانستم برای اولین بار با دوستانم به یک فالگیر مراجعه کنم. آن فالگیر، دختر جوانی بود و تمام تصورات من را که خیال می کردم با پیرزنی در مایه های «جادوگر شهر اُز» رو به رو می شوم، به هم ریخت. او برای من قهوه آورد و وقتی نوشیدم، از روی فنجان، چیزهایی درباره آینده ام گفت. این، سرآغاز مراجعات هفتگی من به فالگیرها بود. اگر یکیشان می گفت همسر آینده ات قدبلند است، هر مرد قدبلندی را می دیدم، به خودم می گفتم همین است! اگر می گفتند شکم بزرگی دارد، فقط به شکم آدم ها دقت می کردم!

کم کم خودم هم به این کار علاقه مند شدم. من عاشق ارتباط با مردم و شنیدن حرف های آنها بودم، خیلی دوست داشتم ذهن دیگران را بخوانم و پای درددل شان بنشینم. دیدن افراد مختلف و زندگی های مختلفی که از خط و خطوط فنجان به آنها پی می بردی همیشه برایم جذابیت داشت. بنابراین پیش خانمی که علاوه بر گرفتن فال، این کار را آموزش می داد رفتم. او معنی اشکال مختلفی را که در فنجان قهوه می افتد به من یاد داد و گفت علاوه بر دانستن این معانی، تو باید حس ششم خودت را تقویت کنی و به واکنش های مخاطبت دقت داشته باشی، از نوع نگاه و حرکات صورتش می فهمی داری در مسیر درستی حرف می زنی یا نه. البته در حال حاضر، این کار حضرت فیل است، چون اغلب خانم هایی که پیش ما می آیند، ابروهایشان را تاتو(خالکوبی) و پیشانی شان را بوتاکس کرده اند و نمی شود تغییر چهره شان را تشخیص داد و احساس شان را خواند!  

در آن روزها چند بار برای اطرافیانم فال گرفتم و درست از آب در آمد. می دانستم اگر حرف اشتباهی بزنم اعتبارم را از دست می دهم، اگر هم حرفم درست از کار در بیاید، ممکن است باعث ایجاد اختلاف و مشکل در زندگی دیگران بشوم. پس باید حواسم را خیلی جمع می کردم. گاهی از خودم می پرسیدم اگر درآمد فالگیرها زیاد است، پس چرا خیلی هایشان وضع مالی مناسبی ندارند؟ بعد به این نتیجه می رسیدم که معمولا زنانی به سراغ این کار می روند که مشکلات خاصی دارند و منبع درآمد مناسبی هم ندارند؛ در واقع تمام درآمدشان صرف  همان مشکلات خاص می شود. شاید هم فال گرفتن، کاری است که پولش را باد می برد! البته بعدها برای تکمیل آموزش، پیش خانم فالگیری رفتم که خیلی پولدار بود، چند کارگر در خانه  داشت، به مشتری هایش وقت می داد و هر روز برای 15 نفر بیشتر فال نمی گرفت.
در ترم های بعدی دانشگاه و وسط دوره های افسردگی و بی انگیزه بودن، دوستانم پیشنهاد کردند فال بگیرم و پول دربیاورم. اول برای دوست دوستم فال گرفتم، بعد برای دوستان او و... وقتی به خودم آمدم، بدون آن که تصمیم خاصی داشته باشم، یک پا فالگیر شده بودم.

از شمال تا جنوب شهر
محمدرضا زمان فشمی، کارشناس ارشد جامعه شناسی، درباره دلیل روی آوردن افراد یک جامعه به خرافات و فال می گوید: این یکی از واقعیت های جامعه امروز ما است. می بینید که روش های متنوعی برای فال گرفتن به وجود آمده است، کتاب های طالع بینی زیادی ترجمه و تالیف می شوند که فروششان بالاست و حتی در اینترنت هم، سایت های طالع بینی طرفداران بسیاری دارند. بازار این مسأله در جامعه ای رونق پیدا می کند که افراد آن، توانایی برآورده کردن نیازها و خواست های خود از راه های معمول را ندارند و امور بیشتر بر پایه روابط پیش می رود، نه ضوابط. وقتی مردم نمی توانند طی یک روند مشخص و براساس تلاش خود به اهداف اقتصادی و اجتماعی یا حتی خواست های قلبی شان از قبیل ازدواج و طلاق برسند، به خرافات و فال روی می آورند. در این جوامع، مسوولان نیز قدرت یا توجه کافی برای رسیدگی به مشکلات مردم را ندارند.

آیا طبقه اجتماعی، میزان تحصیلات یا سطح فرهنگی افراد در اعتقاد آنان به فالگیرها موثر است، گو این که در میان مراجعه کنندگان به فالگیرها، همه جور آدمی را می شود دید؟ جامعه شناس جوان به نکته جالبی اشاره می کند: موج داستان از شمال تا جنوب شهر متفاوت است، به طوری که در شمال شهر بیشتر به فال گرفتن و در جنوب شهر بیشتر به دعانویسی گرایش دارند.

عوام الناس در پی کدام خوشبختی گمشده اند که آن را نزد فالگیرها جستجو می کنند؟ دانش آموخته دانشگاه تهران، در پاسخ به این پرسش می گوید: شنیدن سخنان امیدبخش از زبان یک فالگیر، برای مدتی هرچند محدود، به افراد نوعی رضایت خاطر درونی و امید به آینده می دهد اما جنبه منفی قضیه این است که آنها را به سوی خرافه پرستی بیشتر و پذیرش این موضوع که انسان موجودی منفعل و بی اراده است و در زندگی خود نقش چندانی ندارد، سوق می دهد.

علاوه بر این آسیب های فردی، اعتقاد به خرافاتی مانند فال قهوه و چای، چه تبعات اجتماعی می تواند در پی داشته باشد؟ آقای زمان فشمی پاسخ می دهد: رواج خرافه گرایی، مردم را از واقعیات زندگی دور می کند و باعث می شود آنها برای حل مشکلات شان به رویا و توهم روی بیاورند. در چنین وضعیتی، کارآیی افراد کاهش پیدا می کند، نیروی انسانی به هدر می رود و جامعه از حرکت و پویایی باز می ماند.

قهوه  بیست و پنج هزار تومانی!


به خانه زن فالگیری می روم که درباره اش گفته بودند: «این یکی با بقیه فرق دارد، هوای خانه اش سنگین است. همه جای خانه، گربه ها برای خودشان راه می روند. انرژی خاصی در فضای آنجا حس می کنی، انگار واقعا با عوامل ماورایی ارتباط دارد!...» اما من به محض ورود، می فهمم این زن میانسال هم یکی است مثل بقیه فالگیرها. انگار متوجه شده است اعتقادی به حرف هایش ندارم، برای همین، پیش از آن که من چیزی بگویم، خودش سر حرف را باز می کند: وای خدای من! عجب هاله منفی دور و برت هست! از دو نسل قبل دست به هرکاری زده اید، نشده. پدربزرگت خیلی دشمن داشته و آنها در کارتان گره انداخته اند. بگذار یک فنجان قهوه بیاورم تا بفهمم چه کار می شود کرد!

بیست و پنج هزار تومان برایم آب می خورد، یک فنجان قهوه به اضافه یک مشت حرف متناقض و درهم که خودم می توانستم جملاتی حرفه ای تر از آنها را ردیف کنم. پشت سر زن، روی اجاق گاز آشپزخانه کوچکش، یک قابلمه خیلی کوچک می بینم که پلویش را در آن دم کرده است. اندازه قابلمه نشان می دهد که او تنها زندگی می کند. شاید این امواج غصه ها و تنهایی های زن باشد که هوا را سنگین کرده است. «نادر نادرپور» شعری دارد که به خوبی می تواند زندگی خزان زده ای را که پیش چشم دارم، به تصویر بکشد:
...کف بین پیر باد درآمد ز راه دور
پیچیده شال زرد خزان را به گردنش
آن روز، میهمان درختان کوچه بود
تا بشنود راز خود از فال روشنش
در هر قدم که رفت، درختی سلام گفت
هر شاخه، دست خویش به سویش دراز کرد
او دست های یک یکشان را کنار زد
چون کولیان نوای غریبانه ساز کرد...
شب همچو آبی از سر این برگ ها گذشت
هر برگ، همچو پنجه دستی بریده بود
هر چند نقشی از کف این دست ها نخواند
کف بین باد ، طالع هر برگ، دیده بود!