اولين بار «داريوش قرباني» را در يك مسابقه موتورسواري تريال كه درفشم برگزار مي‌شد ديدم. به شكل چشمگيري از بقيه شركت كننده‌ها مسلط‌تر به نظر مي‌رسيد و طبيعي بود كه نفر اول شود. شنيدم كه مجري برنامه از او با عنوان قهرمان بين‌المللي موتورسواري و كسي كه با موتورش تا قله دماوند هم رفته است، نام برد. كنجكاو شدم، شماره اش را از برادرش كوروش كه او هم در انجام حركات نمايشي با دوچرخه مهارت خاصي داشت، گرفتم، چند روز بعد به او زنگ زدم و براي مصاحبه به دفتر مجله دعوتش كردم.
داريوش، جوان پرشر و شوري بود كه چشم‌هايش از هيجان مي‌درخشيد، ازآن آدم‌ها كه دقيقا مي‌دانند از زندگي چه مي‌خواهند و به آن مي‌رسند. لذت ديدن عكس‌هاي منحصربه فرد توي لپ تاپش را با من سهيم شد. در اين عكس‌ها مي‌شد ديد كه او با موتورش از همه جا بالا مي‌رود، از پله‌هاي دانشكده بگير تا پله برقي پل عابر پياده!
پسر ارديبهشتي خوش اشتها، ناهار را هم ميهمان ما بود. خورش قيمه چرب رستوران موسسه را خورد و شوخي كرد. بعدآسوده خاطر و مطمئن از موقعيتش، به صندلي تكيه زد و به سوالات من جواب داد، سوالاتي كه از اينجا شروع شد:

ـ سن و سالي نداري، با اين حال در رشته ورزشي خودت بهترين هستي.
ـ «آدام رگا»ي اسپانيايي در 17سالگي قهرمان موتورسواري شد اما در 23 سالگي تا رتبه دهم سقوط كرد. در رشته ما، سن من، ديگر سوخته حساب مي‌شود.

ـ يعني براي پيشرفت حرفه اي، برنامه‌اي نداري؟
ـ در ايران، آخرين حد پيشرفت در موتورسواري همين است. در اروپا يك موتورسوار حرفه‌اي از اين راه پول خوبي به دست مي‌آورد اما در اينجا رشته ما چندان شناخته شده نيست و ورزش بسيار گراني به حساب مي‌آيد. من براي هرمسابقه بايد بين پانصدهزار تا يك ميليون تومان خرج موتورم كنم تا مثلا يك جايزه پنجاه هزار توماني ببرم.

ـ مگر خود موتورها چقدر مي‌ارزند؟
ـ موتورهاي ما بين هشت تا ده ميليون تومان قيمت دارند. هربار براي مسابقات، بايد لاستيك و صفحه كلاج موتور عوض شود. در مسابقه اخير، گلگير عقب موتور يك نفر شكست و چهارصد هزارتومان خرج روي دستش گذاشت!

ـ پدرت هم موتورسوار بود. مي‌شود گفت اين علاقه به طور ژنتيك در تو و برادرت هم وجود دارد؟
ـ همه مثل شما به قضيه نگاه نمي‌كنند. بعضي‌ها عقيده داشتند موفقيت‌هاي پياپي ما در اين عرصه به خاطر پارتي بازي پدرم است، چون پدر من يك زماني مسوول موتورسواري تريال بوده كه البته به خاطر همين حرف‌ها استعفا كرد،  درحالي كه از جيب خودش براي تهيه جوايز مسابقات هزينه مي‌كرد و حتي يك ميليون توماني را كه سه سال پيش براي يكي از مسابقه‌ها خرج كرده هنوز به او نداده اند.

(يكي از عكس‌هاي لپ‌تاپ را نشانش مي‌دهم كه درآن، او و پدر و برادرش به ترتيب سن روي سكوي قهرماني ايستاده‌اند) به هرحال شما از بچگي وارد مسير پدرتان شديد.
ـ اين عكس، نمايشي است. من پنج شش ساله بودم. با برادرم،كاپ‌هاي نفرات دوم و سوم را ازآنها گرفتيم تا همراه پدرم عكس بيندازيم. اما همين اتفاق در سال 82 واقعا افتاد و سه نفري، اول تا سوم شديم!

ـ تو موفق تري يا برادرت كوروش؟!
ـ آن وقت‌ها كوروش هميشه اول مي‌شد و من دوم اما الان امكانات من بيشتر است و مي‌توانم موتور و تجهيزات بهتري بخرم و استفاده كنم!

ـ لابد تا حالا كلي بلا هم سرتان آمده!
ـ نه هيچ خطري ما را تهديد نمي‌كند و ماكزيممش شكستن دست و پاست! من هم يكي دو بار ضرب ديده‌ام.

ـ دوسال پيش موتورت را آتش كردي و تا قله آتشفشان رفتي.... چه شد كه تصميم گرفتي اين كار را انجام بدهي؟
ـ فدراسيون موتورسواري در سال68 شش هفت نفر موتورسوار به دماوند اعزام كرد كه پدر من هم جزوشان بود. آنها تا ارتفاع 4200 متري بيشتر نتوانستند بروند و خبر صعودشان در روزنامه كيهان تاريخ 17 مرداد 1369 به چاپ رسيد. بعدها پدرم چهارپنج بار به شكل انفرادي تلاش كرد اما موفق نشد. تا اين كه در سال 1387من تصميم گرفتم اين كار را انجام بدهم.

ـ مشكلات و سختي‌هاي چنين صعودي، شامل چه مسائلي مي‌شود؟
ـ براي صعود حتما بايد راهنما داشته باشي. راهنما با توجه به وضعيت ابرها و آب و هوا مي‌تواند پيش بيني كند كه چه موقع افت دما يا جريان گازگوگردي خواهيم داشت. شيب دامنه از 75 درجه شروع مي‌شود. در ارتفاع بالاتر ممكن است دچار كوه گرفتگي بشوي. حتما مي‌دانيد كه دماوند اولين و بلندترين كوه مخروطي شكل آتشفشاني دنياست، به همين دليل هجوم ناگهاني يك جبهه گاز گوگرد، حتي از فاصله يك كيلومتري مي‌تواند آدم را دچار حالت تهوع كند. دراين شرايط بايد محوطه گوگردي را دور بزني. البته من كه درانتخاب مسير، محدوديت داشتم و مجبور بودم مسير پاكوب را بروم، مجبور شدم از توي گازها رد بشوم. جاهايي كه بايد موتور را به دوش مي‌كشيدم هم بسيار خسته‌كننده بود، به خصوص در آن ارتفاع كه هر باري با خودت حمل كني بسيار سنگين‌تر مي‌شود.

ـ صعودتان چقدر طول كشيد؟
ـ روز اول تا ارتفاع 5300 متر بالا رفتيم. ساعت حدود پنج بعدازظهر، و هوا خيلي سرد شده بود. آقاي فرامرزپور، نماينده فدراسيون كوهنوردي و راهنماي من گفتند همين جا چادر مي‌زنيم و مي‌خوابيم تا فردا. من كه نمي‌توانستم سرما و كمبود اكسي‍ژن را تحمل كنم گفتم موتورم را مي‌گذارم، خودم برمي گردم پايين و صبح دوباره به شما مي‌پيوندم. آنها گفتند اين طوري خسته مي‌شوي و انرژي‌ات را بيهوده هدر مي‌دهي، اما قبول نكردم و برگشتم.
روز دوم، ساعت سه بعدازظهر بود كه به نزديكي‌هاي قله رسيديم. همراهانم گفتند نمي‌تواني ادامه بدهي اما من گفتم مي‌خواهم هرطوري هست بروم. خيال كردند شوخي مي‌كنم اما وقتي ديدند راه افتادم، همراهم آمدند. يك ربع به هفت عصر به قله رسيديم. يك ربع مانديم، عكس گرفتيم و برگشتيم پايين.

ـ آن بالا چه چيزي بيشتر از همه توجه تو را جلب كرد؟
ـ يك نفر به مدت يك هفته در آن ارتفاع براي خودش چادر زده و روزه سكوت گرفته بود. من را كه با موتور ديد گفت: حالا فهميدم ديوانه‌تر از من هم هست! روزه اش را شكست، وسايلش را جمع كرد و برگشت!

ـ لابد طبق معمول، از بين مسؤولان، هيچ كس از اين حركت منحصر به فرد تو حمايت نكرد!
ـ من خبر دادم كه مي‌خواهم اين كار را بكنم اما گفتند صبركن تا سال ديگر برايت اسپانسر بگيريم. گفتم نه، من الان مي‌خواهم و مي‌توانم اين كار را بكنم. حتي شب قبل از صعود به من زنگ زدند و گفتند نرو، فاليزوانِ دو مي‌شوي.( جواد فاليزوان، موتورسواري بود كه هنگام پرش از روي 22 اتوبوس، جان خود را ازدست داد) باز گفتم نه، خودم مي‌خواهم بروم. رفتم و برگشتم. دوباره اعلام كردم كه الان برگشته‌ام و نمرده‌ام و زنده هستم، اگر مي‌خواهيد كاري بكنيد بكنيد. ولي حتي توي سايتشان ننوشتند. يك پارچه هم نزدند، درحالي كه عكسم تا سايت‌هاي فرانسوي و اسپانيايي رفت و حتي يك نفر به من گفت موتورسوارهاي اسپانيا كه مهد تريال دنياست ـ يك چيزي مثل برزيل كه مهد فوتبال است ـ به او گفته‌اند هموطن شما به دماوند رفته است و اين خبر برايشان خيلي جالب بود.

ـ برنامه‌هاي ديگرت چه بود؟
ـ مي‌خواستم با موتور از پله‌هاي اضطراري برج ميلاد بالا بروم كه گفتند خطرناك است و نگذاشتند.

به يكي از عكس‌ها اشاره مي‌كنم: تك چرخ برعكس؟! همه چرخ جلو را بالا مي‌برند تا تك چرخ بزنند، اما تو اين كار را برعكس انجام داده اي، آن هم با تركيبي از يك حركت ديگر كه بوسيدن صورت اين آقاست!
- كلاً تك چرخ زدن در كلاس ما نيست... اما يك حركت ابداعي هم اينجا دارم... (فيلم آن را نشانم مي‌دهد)  تك چرخ با دوچرخه و طي مسير طولاني با دست‌هاي باز!

ـ دوچرخه سواري در تخصص كوروش نيست؟!
ـ سال 83 در رشته دوچرخه سواري دانهيل، انتخابي مسابقات آسيايي در فيليپين، شركت كردم. شناختي از اين رشته نداشتم اما شب مسابقه دوچرخه خريدم و رفتم. به من گفتند با اختلاف 0.04 ثانيه، دوم شده‌ام اما هفده هجده نفر را به آن مسابقات اعزام كردند كه اسم من جزوشان نبود!

ـ چرا در تريال كه رشته تخصصي خودت است شركت نمي‌كني؟
ـ تريال، مسابقات آسيايي ندارد، مسابقه جهاني دارد كه درآن موتورسوارهاي اسپانيايي حرف اول را مي‌زنند، طوري كه شايد يك موتورسوار اسپانيايي كه دركشور خودش نفرصدم است در اين مسابقات، اول بشود. براي من همين كه با موتورم به قله دماوند رفته‌ام كافي است.

ـ در مورد تفاوت زيرشاخه‌هاي موتورسواري كمي توضيح مي‌دهي؟
ـ سه زيرشاخه داريم، كراس(پرشي)، تريال و race (سرعتي). تريال، انفرادي است و درآن، تكنيك و تعادل حرف اول را مي‌زند. كراس گروهي است و درآن، سرعت و قدرت بدني حرف اول را مي‌زند.

ـ كدامشان سخت‌تر است؟
ـ هركس تريال را ياد بگيرد مي‌تواند در آن دوتاي ديگر هم شركت كند. يك بار در سال 88 سرهمين موضوع كه كل كل شده بود كدامشان سخت‌تر است، درمسابقات كراس در پيست شهران شركت كردم و اول شدم!

ـ در مسابقه فشم ديدم كه بعضي موانع بعد از عبور موتورسوارها از روي آنها، مضمحل مي‌شدند! موانع مصنوعي مسابقات ما چقدر با استانداردهاي جهاني تفاوت دارند؟
ـ در رشته ما مانع استاندارد وجود ندارد. نبايد گفت مانع، شل است يا لق است يا ليز است. حتي درمسابقات جهاني، اسپانسر مي‌آيد در مسير شامپو مي‌ريزد تا لغزنده‌تر شود. هنر موتورسوار همين است كه در هر شرايطي موتورش را كنترل كند. حالا گاهي در مسابقات داخلي مي‌گويند موانع طوري است كه فقط داريوش قرباني مي‌تواند ازآنها عبور كند، ولي بايد جوري باشد كه همه بتوانند بروند!

ـ چطور خودت را آماده نگه مي‌داري؟ چه ورزش‌هايي مي‌كني؟
ـ من شغل‌آزاد دارم و فقط مسابقه به مسابقه، سوار موتور مي‌شوم. البته ورزش مي‌كنم... ورزش صبحگاهي! حركات شنا، بارفيكس و بدنسازي، اسكي، تنيس... من بايد در همه چيز بهترين باشم. رانندگي‌ام خوب است، قورمه سبزي مي‌پزم، عالي! (عكس سفره هفت سين پارسالشان را نشان مي‌دهد) طراحي اين سفره هم كار خودم است. مادلينگ هم دوست دارم. (عكس‌هايي كه به عنوان مدل انداخته ثابت مي‌كند دراين مقوله هم مي‌تواند موفق باشد!)

ـ اين عكس‌ها را كجا انداخته اي؟
ـ در استوديو فار كه اسپانسر من است. خانمها ندا فوقاني و بهاره فرهنگ زحمت تهيه‌شان را كشيده‌اند كه قرار است درباره صعود دماوند هم يك مستند بسازند.

ـ سفر؟
ـ به مالزي، ارمنستان و سنگاپور رفته ام.

ـ دوست داري تيتر مصاحبه‌ات چه باشد؟
ـ بزن: توي دماوند اين قدر هنگ نكرده بودم كه در مصاحبت با شما!