سفر به بهشتی با دمای جهنم!
يكي از اولين ماجراجوييهاي من، بردن دوستانم به محل وقوع يك قتل بود، جايي كه اگر از پنجرهاش نگاه ميكردي، هنوز اثر كف دست خوني پيرمرد مقتول روي وسايل و ديوارهايش ديده ميشد.
زندگي، هرجا ابعاد عجيب و غريبي پيدا كند كه برايمان تازگي داشته باشد، ما را به دنبال خود ميكشد.اگر دنبالش برويم، معلوم ميشود آدم ماجراجويي هستيم كه سر نترسي داريم. آن وقت كارهايي انجام ميدهيم كه هركسي انجام نميدهد: رفتن به جاهاي مرموز و تاريك كه افسانههايي در موردشان شنيدهايم، رفتن به جاهايي كه پيش از اين كمتر كسي جرات كرده پايش را آنجاها بگذارد، رفتن به جاهاي خطرناكي كه در آنها هرلحظه ممكن است اتفاق پيش بيني نشدهاي غافلگيرمان كند...
«البرز سبحاني» و «آرمين منجمي» دو جوان ماجراجو هستند. همين كه شنيدم كف خليج فارس، هفت سين پهن كردهاند و به نقطهاي از كوير لوت رفتهاند كه تا به حال پاي هيچ بنيبشري به آنجا نرسيده، علاقه مند شدم با آنها گفتگو كنم. تركيب اسامي اين دو نفر هم برايم جالب بود، يكيشان رشته كوه زيباي ايران در كره خاكي زمين است و آن يكي در جستجوي اسرار آسمان!
سفر به گرمترين نقطه دنيا
هردويشان «دهه شصتي» هستند، گو اين كه يكيشان اوايل دهه شصت و آن يكي اواخرش. به نظرم ميآيد ازآن بچه مايه دارهايي باشند كه بهشان گفته ميشود«مرفه بيدرد» ! به خودم ميگويم كسي كه غم نان داشته باشد، نميتواند صرفا به خاطر علاقه شخصي اش، برود توي خليج و كوير، ماجراجويي كند. اين را به خودشان هم ميگويم. «البرز» عقيدهام را نميپسندد: «من يك مستند سازم. مشكل مالي هم دارم. زندگيام با هنرم ميچرخد. اما وقتي حرفِ جايي ميشود كه تا حالا هيچكس نرفته، دوست دارم بروم آنجا را ببينم. دلم ميخواهد كشورم را بشناسم و به همه بشناسانم.»
- «اما من شنيدهام شما يك دوربين مجهز را بردهايد در گرماي جهنمي كوير ذوب كردهايد و آوردهايد! اگر پولدار نباشيد كه اين كارها را نميكنيد!»
- «البته دوربين را ذوب نكرديم! من مشغول فيلمبرداري بودم كه توفان شن آمد و شن رفت توي دوربين، طوري كه تعميرش به اندازه خريد يك دوربين نو خرج برميداشت، ضمن اين كه آن دوربين را اجاره كرده بوديم و هنوز داريم خسارتش را ميدهيم!»
- «مگر كسي از شما حمايت نكرد؟ اسپانسر نداشتيد؟»
- «هيچ كس!»
آرمين با همان لحن شاكي و متاسفِ البرز، ادامه ميدهد: «حداقل شركت نفت ميتوانست بنزين ما را براي انجام اين سفر تامين كند.»
ويژگيهاي منحصر به فرد لوت
- «من تاحدودي در مورد اهميت سفرتان ميدانم. ميشود كمي توضيح بدهيد تا بقیه هم بدانند چرا اسپانسر نداشتن شما عجيب است؟»
- «در كوير لوت مناطقي هست كه به خاطر دماي بسيار بالاي هوا، پاي هيچ بني بشري به آن نرسيده. به خاطر همين دماي بالا، ميشود بدون نگراني از استريل بودن محيط، درآنجا عمل جراحي قلب باز را انجام داد، چون هيچ ويروس و باكتري وجود ندارد. گرمترين نقطه زمين در «چاله سياه» كوير لوت قرار گرفته كه كمتر كسي اين را ميداند. چاله سياه در 185 كيلومتري جنوب شرقي «گندم بريان» (منطقهاي در پنجاه كيلومتري شهداد كرمان كه آقاي «محمدعلي اينانلو» دماي تقريبي 67 درجه در سايه را در آنجا به دست آورده. ايشان در همان جا يك تخم مرغ را روي يك قطعه سنگ نيمرو كرد!) قرار گرفته و بستري از نمك و گِل است كه از بالا به شكل لكهاي سياه ديده ميشود ولي خودش يك پهنه سفيد نمكي است. بزرگترين شهر كلوخي دنيا هم در لوت است كه شهر سنگي آريزوناي آمريكا در رتبه بعدي آن قرار ميگيرد. همچنين ما بلندترين تپههاي شني جهان با ارتفاع 700 متر را در لوت داريم كه تا پيش ازاين فكر ميكردند ركوردش با 300 متر ارتفاع، در اختيار ليبي باشد.»
ـ «كشوري مثل دوبي از بيابانهاي بيآب و علفش، جذابيت توريستي ميسازد و ايرانيها براي تور يكروزه صحراگردي(معروف به سافاري) به آنجا ميروند و پول خرج ميكنند!»
- «دقيقاً. در حالي كه ما ميتوانيم بزرگترين پيست اسكي روي شن دنيا را در كشور خودمان داشته باشيم!»
قصه از كجا شروع شد؟!
حالا كم كم ميشد فهميد سفر البرز و آرمين، تنها از سر هيجان جواني صورت نگرفته، بلكه ميتواند گامي تازه به سوي شناخت بيشتر ايران و مناطق كويرياش به شمار بيايد. ميپرسم: «كمي به عقب برگرديم... اصلاً از كجا شروع شد؟!»
البرز ميگويد: «اول آرمين شروع كرد! دوست داشت زندگي در شرايط سخت را تجربه كند. كار من تدوين فيلم بود و ميخواستم فيلم بسازم. ما با هم همسايه ديوار به ديوار بوديم...»
ادامه قصه را آرمين تعريف ميكند: «البرز عكسهاي مرا ديد و راجع به لوت علاقه نشان داد. من آن وقتها فقط تا قسمتهاي محدودي از جبهه غربي لوت تا انتهاي كلوتهاي شهداد رفته بودم.»
ـ «كلوت چيست؟»
ـ «به عارضه فرسايشي آبي و بادي از جنس كلوخ ميگويند كلوت. اسمش، تركيبي است از كوير و لوت. مثل همان جايي كه گفتم بزرگترين شهر كلوخي دنياست.»
- «خودت چطور وارد اين قضايا شدي؟»
- «من از دوره پيش دانشگاهي به كمپينگ و پياده رويهاي حرفهاي علاقه داشتم، مثلا سه روزه به جنگل ابر رفتيم كه توجه مرا بيشتر به طبيعت جلب كرد. براي همين يك ماشين شاسي بلند خريدم و طبيعت گردي را شروع كردم...»
(ديديد گفتم اينها نشانههاي بچه مايهداري است!)
در دل كوير
- «در دل كوير بودن، جايي كه در آن تنهاي تنهاييد، چه حسي دارد؟»
البرز ميگويد: «يك جور غرور و افتخار به همراه دارد، فكر اين كه اولين كسي هستي كه به آنجا رفتهاي.»
آرمين با شيفتگي عجيبي ميگويد: «اين آرزوي من بود كه به مركز لوت بروم!»
- «پس به آرزويت رسيدي!»
-«نه... وقتي به آرزويم ميرسم كه با يك كاميون تجهيزات به آنجا بروم، دما را بسنجم، خاكش را بررسي كنم... روي چاله سياه تحقيق كنم...»
ـ «تو كه گفتي آدميزاد نميتواند به چاله سياه برود!»
- «اما ميشود روباتي طراحي كرد و فرستاد تا آزمايشهاي مورد نظر را انجام بدهد.»
ـ «چقدر ميخواهيد صبر كنيد تا كسي براي انجام اين كارها از شما حمايت كند؟»
-«تا وقتي نشنويم كسي قصد كرده زودتر از ما اين كار را بكند، صبر ميكنيم و از خارج از كشور اسپانسر نميپذيريم!»
آرمين ميگويد: «البته اين كار، كار هركسي هم نيست. ساربانهاي محلي حاضر نيستند به عنوان بلدِ راه، همه منطقه را زيرپا بگذارند. مثلا ميگويند از اينجا جلوتر نرويد، جن دارد، شيطاني است، هركس رفته برنگشته و از اين حرفها. بنابراين كويرنوردي، يك راهنماي خاص ميخواهد كه ما ميشناسيمش.»
البرز ادامه ميدهد: «ما در سفر به لوت، مهندس احمد رونقي را هم همراهمان داشتيم كه در كار خودش نابغهاي بينظير است. ايشان حتي در نقطهاي كه GPS از كار افتاد، با كمك آفتاب و حسش، مسير را با دست نشانمان ميداد. او و گروهي كه چندسال پيش به كوير رفته بودند، چند گالن آب و بنزين را در محلي دفن كرده بودند كه مهندس توانست به طور دقيق، جاي آنها را پيدا كند و ما گالنها را درآورديم! آدم عجيبي است.»
- «ديگر چه كساني با شما آمدند؟»
ـ «آرمين سرپرست گروه بود. من كارگردان و مستندساز گروه بودم. آقاي رونقي مسيرياب، مانل شهبازي مقدم، طبيعت گرد، كيان كوكبي، دستيار تصويربرداري و سهيل پيربسطامي عكاس بودند.»
- «در اين سفر با چه خطراتي مواجه بوديد؟»
- «مسير عبور سيلابها در آن منطقه، الان پر از شن است...»
ـ «سيلاب؟ در كوير؟!»
- «بله. سيلاب هايي كه تا چندهزار سال پيش دراين منطقه اتفاق مي افتاده.»
آرمين ادامه ميدهد: «اگر شتر در اين مسيرها گير كند هيچ چارهاي نيست مگر اين كه با خوراندن كمي ترياك، شوكي به او وارد كنند، شايد بتواند با يك حركت بيرون بيايد وگرنه بايد خلاصش كرد. يكي ديگر از خطرات موجود، وجود«قيف»هاست. قيف به گودالهاي شني ميگويند كه هر موجودي داخلشان بيفتد گير ميكند و ديگر نميتواند بيرون بيايد. اين قيفها به خاطر گستردگي عظيمشان از دور قابل تشخيص نيستند. بايد شترها را جلو فرستاد كه اگر آنها به دام قيفها گرفتار شدند، صاحبانشان مسير ديگري را انتخاب كنند. گم شدن و ازكار افتادن جهت ياب و وجود قاچاقچيان و اشرار در مسير هم از ديگر خطرات چنين سفرهايي است.»
هفت سين دريايي!
-«ماجراي هفت سين پهن كردن كف خليج فارس چه بوده؟»
البرز تعريف ميكند: «قبل از عيد سال 1388 يك روز خانه آرمين اينها بودم. شنيده بوديم يك جوان ايراني دارد به اورست ميرود تا هفت سين نوروزياش را آنجا بيندازد. من گفتم كاش ما هم اين كار را در كوير انجام ميداديم. درست همان موقع فيلمي از دنياي زير آب از تلويزيون پخش ميشد كه باعث شد جرقهاي در ذهنم بخورد چرا اين كار را زير آب انجام ندهيم؟ اتفاقاً همسايهاي داريم به اسم آقاي نوري كه استاد خلبان است و در غواصي هم مهارت دارد. با ايشان مشورت كرديم كه خيلي كمكمان كردند و كارهاي مربوط به غواصي را به رايگان برايمان انجام دادند و از نظر مالي هم حمايتمان كردند تا توانستيم به هدفمان برسيم. فيلمبرداري زيرآب بسيار سخت است و تخصص خودش را ميخواهد، چون فقط تا يك عمق خاصي نور وجود دارد. ما سال تحويل را زير آب گذرانديم تا خليجفارس را به دنيا ثابت كنيم.»
- «فكر نميكنم تلويزيون، در جهت حمايت از اين اقدام ارزشمند، مستند شما را پخش كرده باشد!»
ـ«نه. من يك مستند 54 قسمتي به نام «صفر تا صد ايران» هم داشتم كه سه سال پيش خانم كشاورز، نوشتن آن را برعهده گرفت. ميخواستيم دو توريست خارجي را نيز به خرج خودمان دعوت كنيم و از سفر با آنها، يك مستند سي دقيقهاي بسازيم اما كسي كمكمان نكرد.»
- «اصولا آيا تا به حال از ساخت چنين مستندهايي حمايت شده؟»
- «آقاي ابوالفضل صفاري، فيلمي به نام «مرواريد زير آب» در جزيره قشم ساخت كه جايزه فستيوال كن را برد. من در آن كار دستيار ايشان بودم. فيلم، بومياني را نشان ميداد كه در جستجوي مرواريد، زيرآب ميرفتند و حتي تا هفت دقيقه بدون تنفس آنجا ميماندند، درحالي كه آخرش هم اين مرواريدها را مفت ازشان ميخريدند. يكي از آن آدمها در جريان همين صيد مرواريد، جان خودش را از دست داد كه مردن او هم توي فيلم به تصوير كشيده شد و همه را تحت تاثير قرار داد. اين فيلم را شبكه چهار روي حساب آشنايي، از آقاي صفاري خريد.»
- «اما مستند«شنهاي طلايي» شما در مورد كوير را جايي پخش نكردهاند.»
- «ما در آن سفر استثنايي، ميتوانستيم كارهاي تبليغاتي زيادي براي اسپانسرهاي احتمالي انجام بدهيم، مثلا توي كوير از محصولات غذايي يكي از كارخانهها كه با خودمان برده بوديم عكس گرفتيم. نمايش استفاده از اين محصولات در جايي بعيد مانند مناطق تازه كشف شده لوت، ميتوانست ايده جالبي براي تبليغ باشد اما ازآن استقبالي نشد. يا اين كه از حركت ماشين در شيب 60 درجه كوير فيلم گرفتيم كه نمايندگيهاي مرتبطشان آن را نخواستند. به يكي از كارخانجات لاستيك سازي رفتيم و گفتيم ما ميتوانيم با لاستيك ساخت شما به طول و عرضي جغرافيايي برويم كه هيچ ماشيني تا حالا نرفته اما اهميتي ندادند. قبل از رفتن، به خيلي جاها اي ميل زديم و جوابي نگرفتيم. از آن طرف مجله معتبر و جهاني نشنال جيوگرافي اعلام كرد حاضر است حتي راشهاي خراب فيلمبرداري ما از كوير لوت را هم بخرد!»
- «با اين همه بيتوجهي، چطور دلسرد نشديد؟»
- «ما جوانهاي ايراني پرروييم و تا به جايي كه ميخواهيم نرسيم، ول كن معامله نيستيم!»
فردا روز ديگري است...
- «برنامه بعديتان چيست؟»
ـ «الان داريم در مورد جزاير ايران تحقيق ميكنيم. البته انجام كارهاي تحقيقاتي با آرمين است!»
آرمين توضيح ميدهد: «ميخواهيم درباره تمام پارامترهاي اين جزيرهها مثل شرايط تاريخي و گونههاي گياهي و جانوري و اقليم و گويش و مردم منطقه تحقيق كنيم.»
-«آرزوي حرفهاي شما چيست؟»
البرز جواب ميدهد:«دوست دارم يك مستندساز بين المللي باشم و زيباييهاي ايران را به رخ دنيا بكشم.»
آرمين ميگويد: «دوست دارم براي كمك به محيط زيست و طبيعت ايران پروژههاي حمايتي بگيرم و اجرا كنم، مثلاً براي تكثير علمي گونههاي درحال انقراض حيوانات.»
- «پس به حيوانات هم علاقه داري!»
- «بله من دانشجوي محيط زيست هستم. ما در سال 1386 انجمن حمايت از حيوانات «ايران سبز» را تشكيل داديم و در اين مورد بروشور پخش ميكنيم، به بچههايي كه درنزديكي پاركهاي ملي زندگي ميكنند آموزش ميدهيم و كارهايي از اين قبيل.»
-«آيا لازم ميدانيد از كسي تشكر كنيد؟!»
البرز يك ليست بلند بالا دارد: «من از حامد مراديان كه از دوستان قديمي من است و با طرح ماجراي هفت سين ما در راديو جوان، آن را رسانهاي كرد، خيلي تشكر ميكنم. از خبرنگار روزنامه ايران و آقاي عطا عطري، از پدر و مادرم، به خصوص مادر كه اگرچه نميدانست ما دقيقا به كجا ميخواهيم برويم، هزينه سفرم را داد، ممنونم... و بالاخره همسرم، كه خيلي به من محبت كرده و آرامش روحيام را به او مديونم.»
آرمين هم كساني را اسم ميبرد: «از پدرم متشكرم كه هزينههاي مالي كارهايم را برعهده دارد و از مهندس رونقي هم ممنونم كه بدون ايشان، ورود به لوت تقريبا غيرممكن است.»
-«حرف ديگري داريد كه دلتان بخواهد اينجا مطرح كنيد؟»
آخرين حرف البرز اين است: «من عاشق كارم هستم و بيشتر ازآن عاشق ايرانم. اما اين عشق به حمايت احتياج دارد.»
آرمين، دلسوزانه، حرفهاي پاياني را ميزند: «شرايط كنوني محيط زيست ايران، بيمار است و به اورژانس نياز دارد. اگر به موقع اطلاع رساني و سرمايهگذاري و كمك قانوني نشود، پنجاه سال بعد يك پارك ملي هم نخواهيم داشت. از هركس كه ميتواند كمكي بكند خواهش ميكنم به ما بپيوندد!»
*محليهاي كوير ميگويند قوم لوط در منطقهاي كه امروز كوير لوت نام دارد، و در ناز و نعمت، زندگي ميكردهاند. وقتي فساد در ميانشان زياد ميشود و پيامبرآنها برايشان عذاب ميخواهد، فرشتهها به دستور خداوند، زمين را ازجا كنده و برعكس ميكنند. بازماندگان آن واقعه، سلم و سيف، كه دو برادر يكتا پرست بودند، هركدام به طرفي ميروند و زندگي را از سر ميگيرند. درحال حاضر دو ده به نام ده سلم و ده سيف در اين منطقه وجود دارد.
سلام