اشكان و كارخانه صدا سازي!
- گفتگو با «اشکان صادقی»، مجری، بازیگر و دوبلور توانا
«اشكان صادقي» را گاهي در ساختمان شهداي راديو ميديدم. در همان چند برخورد متوجه شده بودم اولا آدم اهل مطالعه و بامعلوماتي است - گو اين كه يك بار وقتي من گفتم اطلاعات ورزشي ام در حد مرغ است(!) او فروتنانه گفته بود:« من هم همين طور!» - ثانيا آدم مهرباني است، چرا كه وقتي در استوديو بوديم، رفت و براي همه بيسكويت و دلستر خريد! يك بار وقتي درباره وبلاگش حرف ميزد و پرس و جو ميكرد كه چطور ميشود براي آن سيستم آمارگير ايجاد كرد، فهميدم جواني است فعال و اهل تجربههاي تازه، كسي كه هم بازيگر تاتر و سينماست و هم مجري راديو و هم دوبلور و هم وبلاگ نويس و هم احتمالا خيلي چيزهاي ديگر!
در حال حاضر، اشكان صادقي در حوزه دوبله، نامي قابل تامل به شمار مي رود و يكي از آثار دوبله شده توسط گروه او با عنوان «كابوس پيش از كريسمس»، در اولين جشنواره داخلي حوزه دوبله، حائز عنوان برتر شده است.
من و خانم تيموري، يك روز پاييزي با او در استوديو آواژه قرار گذاشتيم، جايي كه با اكيپ همكارانش، فيلمها و سريالهاي خارجي را دوبله ميكند. مبل هاي استوديو طرح پوست پلنگ دارند و يك پلنگ كوچك هم روي ميز به چشم مي خورد!
ـ متولد 1355 هستي، شهريور ماه، درست است؟
ـ بله!
- خودت را چطور معرفي ميكني؟
- يك هنرمند مهجور...
ـ مهجور را به چه معني به كار ميبري؟
ـ اين كه ميخواهم حاشيه نداشته باشم، گزيده كاري كنم...
ـ چطور وارد عرصه هنر شدي؟
ـ سال 76 كار راديو را شروع كردم. سال 77 وارد كار تاتر شدم، اعضاي گروه كاملاً حرفهاي بودند، كساني مثل رضا رويگري و اكبر زنجانپور. اوايل من فقط براي تمرين فن بيان ميرفتم، چون به خودم ميگفتم با اين گروه حرفهاي و سي جوان ديگر كه آمده اند، نقشي به من نميرسد، تا اين كه يك روز آقاي مجيد جعفري( همسر خانم اكرم محمدي) كه آن موقع رييس تاتر شهربود به من گفت چرا زود ميروي؟ ميخواهم به تو نقش بدهم.
- تو كه چند كار را با هم انجام ميدهي، خودت را بيشتر كدام يكي از اينها ميداني: بازيگر، دوبلور يا مجري؟ در كدامشان موفق تري؟
ـ دوستانم ميگويند دوبله اما خودم به تاتر بيشتر علاقه دارم. اصولا سعي ميكنم در همه اينها خودم را به يك جايي برسانم. در دوبله احساس ميكنم قدرت كافي پيدا كرده ام اما در تاتر اگرچه با خيلي از آدمهاي درست و درمان كار كرده ام اما احساس ميكنم هنوز خيلي نقشها هست كه مي توانم بازي كنم...
ـ پس ميخواهي انرژي بيشتري براي تاتر بگذاري؟
ـ نه به اين معني. تاتر عشق و شور و هيجان دارد اما تا يك سني جواب ميدهد، چون براي بازيگر بايد مساله مالي هم مهم باشد و متاسفانه به تاتر ما بها داده نميشود. در حال حاضر هر رسانهاي بهتر از تاتر است.
ـ يعني از دوبله بيشتر از تاتر پول در ميآيد؟
- كلا اگر وقتت را به بطالت هم بگذراني، بيشتر از تاتر پول در ميآوري!
ـ تو كه اهل وقت گذراندن به بطالت نيستي. تا جايي كه من فهميده ام و از كتابخانه اينجا هم پيداست، براي مطالعه هم خيلي وقت ميگذاري. فكر ميكني چند درصد از بازيگران ما اين كار را ميكنند؟
ـ ما چند دسته بازيگر داريم، سرمايه گذار- بازيگر، مانكن ـ بازيگر... اما ببينيد كدام بازيگرها در اين راه استخوان تركانده اند: پرويز پرستويي، شريفي نيا، رضا كيانيان... اينها اغلب متعلق به نسل قبل بازيگران هستند كه مطالعات زيادي هم داشتند و دارند. الان بازيگرها نيازي به سواد احساس نميكنند. رابطه و پول و پارتي، معيارهاي بازيگري است و مردم هم همين را قبول ميكنند.
ـ چطور ميشود ذائقه مردم را تغيير داد؟
ـ از آنجا كه ابزار بازيگري ديده نميشود، خيليها فكر ميكنند كار سادهاي است. ابزار بازيگري حس است، رنج است. چون اينها به چشم نميآيند، هركسي به خودش اجازه ميدهد وارد گود شود. فرهاد مهراد ميگويد سليقه و آگاهي اكثريت قريب به اتفاق مردم، رو به اضمحلال است، و نه فقط در ايران. اين هنرمند است كه بايد ذائقه مردم را بالا ببرد.
ـ خودت تا چه حد در اين راه تلاش ميكني؟ اصولا دوبله را چه سالي و با چه كاري شروع كردي؟
ـ در سالهاي 81 تا 84 شروع به زدن بعضي كارها كرديم اما اولين كار شاخصمان، «سياره گنج»بود و من با «پيتر پن» وارد معركه شدم. ازجمله كارهاي ديگرمان در گروه دوبلاژ «گلوري» ميتوانم «در جستجوي نمو»، «شگفت انگيزان» و «زندگي جديد امپراتور» را اسم ببرم.
ـ يعني بيشتر دوبله انيميشن انجام ميدهيد. علاقه خاصي به كارتون داريد؟
ـ بله، كودك درون من خيلي فعال است. براي همين انيميشن را دوست دارم. كمكم ميكند شاداب باشم. با آن از دنياي كثيف بيرون جدا ميشوم. متاسفانه بعضيها ارزش كار انيميشن را نميدانند در حالي كه كلا كار كودك انجام دادن سخت است.
- به نظر ميآيد جنس صداي خودت هم بيشتر به كار انيميشن ميخورد. آيا اين موضوع، تاثيري در علاقه تو به اين زمينه دارد؟
ـ شايد... من روي شخصيتهاي 18 تا 6-25 ساله خوب ميتوانم مانور بدهم، در غير اين صورت مجبورم صداسازي كنم. در كارتونها هم بيشتر ديالوگ هاي موجودات كوچولو مثل جوجه را ميگويم!
ـ شما تعيين ميكنيد كه كدام دوبلور، كدام صدا را بگويد؟
ـ هر صدايي، يك رنج سني خاصي دارد. بعضي صداها بم هستند، بعضيها نازك. صدا بايد روي شخصيت مثبت يا منفي بنشيند. به خصوص انيميشنها خيلي با صداسازي كار دارند و بايد يك جور غلو و شادي و شارپ در صداها وجود داشته باشد. به همه اين نكات بايد دقت داشت. به طور كلي اگر اركستر صداي شما كامل باشد، جاي هركسي معلوم است. مثلا يك خانم ميتواند به جاي پسربچهها حرف بزند اما بعضيها به دليل آن كه اركسترشان تكميل نيست، از جوان بيست ساله براي گفتن ديالوگ هاي پيرمرد 60 ساله استفاده مي كنند.
ـ دوبله بعضي شبكههاي فارسي زبان خارج از كشور، علاوه بر داشتن اين اشكال، بسيار ضعيف و تصنعي است. به نظر شما دليلش چه چيزهاي ديگري مي تواند باشد؟
ـ تعداد ايرانيها در خارج از كشور كمتر است و طبيعتا در ميانشان كمتر ميتوان كساني را پيدا كرد كه در بازيگري تبحر داشته باشند.
- يعني داشتن استعداد بازيگري براي موفقيت در كار دوبله را لازم ميدانيد؟
- بله، اين مهمتر از داشتن صداي قشنگ است.
- در سالهاي اخير، تعدادي از دوبلورها به بازيگري روي آوردند. با اين حساب،آيا بازيگري پايه دوبله است يا دوبله، پايه بازيگري؟
ـ خاستگاه تمام كساني كه ميگوييد، تاتر بوده. شما ببينيد، تورج مهرزاديان تاتر كار ميكرده، آقاي طهماسب... ايرج ناظريان، غول دوبله، از تاتر آمده. اينها از تاتر به دوبله آمدهاند و در دوبله جا افتاده اند. بعد از مدتها گفتهاند حالا فيلمي هم بازي ميكنيم!
ـ تفاوت كار اين اساتيد با دوبلورهاي نسلهاي جديد چيست؟
ـ صداي آن نسل، تفكيك شده و يونيك است. آنها مدتها با صدايشان بازي كرده و آن را پرورش داده اند. البته از سال 1360 به بعد، صداگذاري سرصحنه باب شد كه به نظرم كار درستي است. در حال حاضر گاهي دوبلور ميآورند تا ضعف بيان يك بازيگر را جبران كند.
ـ صداي دوبلور هم مراقبت ميخواهد؟
ـ صدا را نبايد سوسول بار آورد! بعضيها ميگويند سيگار صدا را بمتر ميكند اما من تجربه نكردم و حس ميكنم صدايي كه خدا آفريده، بهترين حالت آن است. از طرفي هر صدايي كه بمتر باشد كه قشنگتر نيست! بايد ديد صداي بمي كه براي يك شخصيت ورزشكار ميگذاريم، در حالتي كه آن ورزشكار ميدود هم قابليت استفاده دارد يا نه.
- جراحي بيني تاثيري روي كار دوبلور ندارد؟
- اگر دكتر بيهوشي خوبي داشته باشي صدايت تودماغي نمي شود. صدا را بايد از جايي توي سينه بيرون بياوري كه در اين صورت اصولا ربطي به بيني پيدا نمي كند.
ـ دوست داري صداي كدام بازيگر خارجي را دوبله كني؟
- جاني دپ.
با اشاره به پوستري از جاني دپ روي ديوار ميگويم: كلا دوستش داري،نه؟!
لبخند ميزند: بله. البته در انيميشن «عروس مرده» به جايش حرف زدم اما در فيلمها نه.
خانم تيموري ميپرسد:«اگر قرار بود خودتان يك كاراكتر انيميشني خلق كنيد و سرنوشتي به آن بدهيد، چه كاراكتري ميآفريديد؟»
ـ در انيميشن «جوجه كوچولو» يك موجود پشمالو شبيه اشك هست كه اصلا حرف نميزند. خيلي دوست داشتم حرف ميزد و من به جايش دوبله ميكردم!
ـ اما من فكر ميكنم بامزگياش در همان حرف نزدنش بود. اين طور نيست؟
ـ چرا!
خانم تيموري ميگويد:« اما من پري آرزوها خلق ميكردم تا همه را به آرزوهايشان برساند!»
در اينجا من و خانم تيموري براي چند لحظه شروع به تبادل نظر مي كنيم و فقط وقتي به خودمان مي آييم كه اشكان صادقي مي گويد:مي خواهيد شما با همديگر مصاحبه كنيد، من گوش بدهم!!
مي خنديم و مصاحبه با او را پي مي گيريم:
- از برنامههاي راديويي ات بگو. فكر ميكنم خيلي از خوانندههاي مجله ما تو را با اين برنامهها بشناسند.
ـ معمولا فقط اجراهاي زنده را قبول ميكنم، مثل برنامه آپارات.
ـ صبحها موقعي كه ميآيم سركار، توي ماشين برنامه جنب و جوش را با صداي تو ميشنوم.
ـ آن برنامه، توليدي است و در استوديوي خودم ضبطش ميكنم.
ـ با دنياي وبلاگنويسي چه ميكني؟
ـ البته به زودي وبلاگم به فضايي سينمايي- اينترنتي تبديل ميشود. ميخواهيم كارهايي مثل دوبله اولين قسمت سريال خارجي «فلش فوروارد» ( آتيه گشت) را براي دانلود بگذاريم.
ـ جدي؟ ديگر چه خبر تازهاي داري؟
ـ در صدد دوبله فيلم «سوييني تاد» هستيم و چند ماه است داريم كار ميكنيم. در ترجمه اشعار فيلمنامه كه كار مشكلي بود، از آقاي مهدي بيگي كمك گرفتيم كه مترجم، شاعر و كارگردان فيلمهاي كوتاه هستند و انصافا ترجمه شان فوق العاده و هماهنگ با ديالوگ هاي اصلي بود، طوري كه كافي است روي آن صدا بگذاريم.
- آرزوي حرفه اي ات چيست؟
- الان با يك آيتم طنز تلويزيوني مي شود مشهور شد اما من دوست دارم آدمهاي نخبه، كارم را قبول داشته باشند. متاسفانه بعضي ها هنوز مثل دوره قاجار فكر مي كنند بازيگرها مطربند و وقتي آدم را جايي مي بينند، مي گويند اِ... اين همان بازيگره است! آقا يك تكه فيلم بيا!
ـ چند سوال كوتاه مي پرسم. خودت را در يك كلمه خلاصه كن.
وقتي ميبينم به فكر فرو ميرود، از روي ماه تولدش، حدس ميزنم:« منتقد؟»
ـ شايد... عاشق... مغرور... احساساتي...
ـ اينها را خودمان فهميديم!
ـ من ماهي قزل آلا هستم، برعكس رودخانه حركت ميكنم.
ـ فكر نميكني لزوم هنرمند بودن، داشتن همين صفت است؟
ـ چرا، هنرمند بايد از زاويه ديد ديگري به قضايا نگاه كند.
ـ دوستانت چه لقبي به تو داده اند؟
به آقاي باقرلي نگاه ميكند و از ايشان جواب ميخواهد. ايشان هم ميگويد:« نام خانوادگي اشكان، بهترين تعريف براي شخصيت خودش است!»
يكي ديگر از دوستان اشكان، كه مشغول خوردن ناهار است، ميگويد:«يك نفر هم به اشكان، لقب «مادر مهربان»داده، آن قدر كه به روي همه آغوش محبت گشوده!... همه را برده براي خودش!»
- نويسنده محبوبت كيست؟
ـ سلينجر.
ـ ايراني؟
ـ محمدرضا كاتب.
ـ دوست داري چه چيزي هديه بگيري؟
بعد از كمي تامل ميگويد:«كتابهاي نفيس هنري با كاغذ گلاسه و عكسهاي ارزشمند... از آنها كه قيمتشان بالاي صدهزار تومان است!»
- خودت چه چيزهايي به ديگران هديه ميدهي؟
ـ بسته به شخصيت طرف مقابلم، معمولا كتاب يا ادوكلن...
ـ هديه دادن ادوكلن جدايي ميآورد ها!
ـ اينها خرافات است!
ـ نه، تجربه شده!... به چه رنگي علاقه داري؟
ـ قبلا آبي... الان مشكي.
- موسيقي؟
- اسپانيش، جاز، كانتري، اپرا...
- آخرين فيلمي كه در سينما ديدي؟
- ملك سليمان. آن هم به نظرم اتفاق هنري خاصي نبود.
- در فيلم «چهل سالگي» چه اتفاق خاصي ديدي كه بازي در آن را پذيرفتي؟
ـ آن كار، گروه خوبي داشت. رزومه كاري كارگردانش قابل توجه بود و هميشه ممكن است يك چنين جمع حرفه اي، بيگ بنگ [انفجار بزرگ] ايجاد كند، همان اتفاقي كه براي فيلم« درباره الي» افتاد.
ـ ديدن خودت روي پرده سينما چه حسي داشت؟
- از اين كه همه مرا به آن گندگي(!) روي پرده ميديدند، خجالت ميكشيدم! وقتي سريال بازي ميكني با خانواده ات آن را نگاه ميكني، تازه پز هم ميدهي كه ببينيد، اين منم! اما توي سينما، جمعيت دارد كار تو را ميبيند و اين حس متفاوتي است.
- با تاتر هم تفاوت دارد؟
- بله، تفاوتش مثل آن است که صدای ضبط شده خودت را دوباره گوش بدهی. مدتی طول می کشد تا برایت عادی بشود.
ـ سفر؟
ـ پارسال با برنامه چرخ گردون راديو به چند سفر رفتيم، گيلان، آبادان، زاهدان... دوست دارم به كوير بروم
ـ كشور خارجي؟
اسپانيا. يك جور دلبستگي و گره خاصي بين خودم و اين كشور حس ميكنم كه انگار بايد حتما به آنجا بروم. «لوركا» را دوست دارم. به موسيقي، فرهنگ و زبانشان علاقه دارم، حتي يك مدت شروع كردم به يادگرفتن زبان اسپانيولي
- اگر وارد وادي هنر نميشدي چه كاره ميشدي؟
ـ دوست داشتم تورليدر ( راهنماي مسافران) بشوم.
- قصد ازدواج نداري؟
- هنوز آن قدر پول ندارم كه اتكايم به باد نباشد!
ـ چه چيزي شادت ميكند؟
ـ يك اثر هنري خوب مثل يك تاتر تعمق برانگيز، يك دوبله فوق العاده، انيميشنهاي [استوديو] پيكسار، يك فيلمنامه خوب...
- در آخر چه توصيه اي براي كساني كه به دوبله علاقه مندند يا فكر مي كنند صدايشان مناسب اين كار است داري؟
- اين عزيزان بايد بدانند كه صدا به تنهايي ملاك نيست. دوبلور در واقع بايد روي صورت بازيگر، بازي دوم انجام بدهد و اين طور نيست كه فقط به جاي يك نقش، حرف بزني. اين كه مي شود زيرنويس گويا!
- بعضي جاها از علاقه مندان دوبله، تست مي گيرند. ظاهرا خود شما هم يك بار اين كار را كرده ايد. مراجعه به اين جور جاها را توصيه مي كنيد؟
- ببينيد، در آن تست ما فقط هفت نفر را پذيرفتيم كه تازه يك نفر هم از بينشان دوبلور از كار در نيامد! كلا تجربه موفقي نبود. بعضي جاهاي ديگر هم تست مي گيرند كه متاسفانه فقط به فكر پر كردن جيب خودشان هستند. مثلا نفري پنج هزار تومان براي ثبت نام مي گيرند و دوره هايي برگزار مي كنند كه هركدام شهريه جداگانه دارد. تحت پوشش اين دوره ها، چند ماه از كارآموزان كار مي كشند و بعد هم آنها را مي فرستند پي كارشان. بعضي از سريال هاي بي كيفيتي كه در كانال هاي فارسي زبان ماهواره اي پخش مي شوند، حاصل كار همين آدمهاست.
- آخرين حرف؟
- خوشحالم كه هنوز اسير پول و شهرت نشده ام كه بخواهم دست به كارهاي خيانتكارانه بزنم و همچنان سعي مي كنم رسالت يك هنرمند را در بالا بردن آگاهي ديگران انجام بدهم.
سلام