خيابان با طعم موسيقي
«جاشوا بل يكي از چهرههاي شناخته شده موسيقي كلاسيك جهان است، هم برنده جايزه «گرمي» شده و هم جايزه ايووري فيشر ـ در موسيقي كلاسيك ـ را از آن خود كرده است. دو روز بعد از دريافت همين جايزه ايووري فيشر، روزنامه واشنگتن پست فاش كرد كه وقتي جاشوا بل بزرگ به صورت ناشناس در ايستگاه مترو نواخته، حتي نتوانسته توجه عده كوچكي را هم جلب كند.
بل در طول 43 دقيقه، با ويولن دست ساز 5/3 ميليونياش كه در 1713 توسط آنتونيو استراديواري ساخته شده، شش قطعه كلاسيك را اجرا كرد. در اين مدت، تنها 7 نفر ايستادند و به نواي ويولن او براي دقيقهاي گوش دادند. 1071 نفر اصلاً نگاه هم نكردند و گذشتند و فقط يك نفر او را شناخت!
بل كه سالي تقريبا 120 كنسرت برگزار ميكند و بليتهايش كمتر از 100 دلار نيست به خبرگزاري رويترز ميگويد: كمي عصبي بودم و ناديده گرفته شدن، تجربهاي عجيب بود. عادت كرده بودم كه مردم براي شنيدن كارهايم پول بدهند و برايم كف بزنند اما شديدا دردآور بود وقتي سعي ميكردم زيباترين موسيقيها را بنوازم و آنها بي خيال از كنارم رد ميشدند. بدون شك از اين به بعد وقتي از كنار يك نوازنده خياباني بگذرم بيشتر به او توجه خواهم كرد.»*
*مترجم: كاوه شجاعي
*
شما هم بهتر است اين بار وقتي در خيابان با يک نوازنده دوره گرد مواجه شديد، با دقت بيشتري به آنچه مينوازد توجه کنيد. به احتمال قريب به يقين در حد جاشوا بل نيست، اما ممکن است موسيقي را به شکل آکادميک و حرفهاي آموخته و قطعه زيبايي را براي نواختن انتخاب کرده باشد. واقعيت اين است که اخيرا نسل جديدي از نوازندگان سازهاي مختلف به کوچه و خيابان شهرهاي ما آمدهاند که با اسلافشان خيلي فرق دارند. در ميان آنها ميتوان جوانهايي خوش تيپ و تحصيلکرده را پيدا کرد که مهارتشان در نواختن ساز، دست کمي از موسيقيدانهاي درست و درمان ندارد. اگرچه سالهاست در بسياري از کشورهاي پيشرفته دنيا، موسيقي خياباني به شکل يک هنر پذيرفته شده و گروههاي حرفهاي متعددي در اين زمينه فعاليت ميکنند که در مقايسه با آنها بسياري از نوازندگان دوره گرد و غيرحرفهاي ما فقط بايد بروند جلو بوق بزنند، اما درعوض، خيلي از اهالي کار درست موسيقي در کشور ما به خاطر موانع و مشکلات آزاردهندهاي که سر راه کار و اجرا و برگزاري کنسرت با آنها مواجهند، به دنياهاي ديگري نظير موسيقي زيرزميني و موسيقي خياباني رو ميآورند که چيزي از ارزش هنري کارشان کم نميکند.
براي اين گزارش، بارها خيابانهاي تهران را گز كردم. ميدانستم يك «اميد سوتي» هست كه در مركز شهر ميچرخد و هرآهنگي را كه از او درخواست كنند، با سوت ميزند. خيلي پيگيري كردم اما پيدا نشد. خانمي هم بود كه ساز ميزد و از ترس آن كه شناسايي شود و نگذارند به كارش ادامه بدهد، راضي به گفتگو نشد اما به هرحال چند نفري را پيدا كردم، جواناني كه جزو نسل جديد نوازندگان خياباني به شمار ميروند و حرفهايشان خواندني است.
تو فكر يك سقفم!
كساني كه مسيرشان از تقاطع وليعصر ـ ميرداماد بگذرد، به احتمال زياد دختر و پسر جواني را كه در همان حوالي بساط دارند ديدهاند. پسر كمي آن طرفتر از دختر كه صنايع دستي كوچك ميفروشد، ساز ميزند. از او ميپرسم: «چقدر در نواختن ساز تسلط داري؟»
ـ حرفهاي هستم. از پنج سالگي زدهام و الان 25 سالهام. پنج جور ساز هم بلدم.
ـ بر چه اساس انتخاب ميكني كه هر روز چه سازي را بزني؟
ـ بستگي به حال و هوايم دارد.
ـ هيچ وقت راههاي ديگر را براي ارائه موسيقيات امتحان نكردي؟
ـ چرا. حتي به يك شهرت جزيي هم رسيدم. كنسرتهاي متعدد داشتم، در برنامه تلويزيوني شركت كردهام، اما اينها يك سقفي دارد.
ـ الان شغلت همين است؟
ـ بله، از نه و ده صبح تا هشت شب كار ميكنم.
ـ از درآمدت راضي هستي؟
ـ درآمدش گذراست، يعني با آن زندگي فقط ميگذرد! ببينيد... همه جوانها از بي كاري شاكياند. من خيلي كارها را تجربه كردهام، فروشندگي، رانندگي، دستفروشي، كارگري... اما اين كار را دوست داشتم. با روحياتم سازگار است.
ـ فكر ميكني چند درصد از نوازندههاي خياباني واقعا با سازي كه ميزنندآشنايي دارند؟
ـ ده درصد. البته ممكن است مردم آدم حرفهاي را بشناسند اما در نهايت بيشتر به خاطر زحمتي كه نوازنده ميكشد به او پول ميدهند، يعني چندان فرقي نميكند بلد باشي يا نه.
ـ مشكلي با اين كه آشنايانت تو را اينجا ببينند نداري؟
ـ نه، خوشحال هم ميشوم، كما اين كه تا حالايش هم ديدهاند.
رهبر اركستر در خيابان!
يك روز عصر، همان طور كه پله برقي ايستگاه متروي قيطريه را بالا ميآمدم، صداي روحنوازي به گوشم رسيد كه هرقدر بالاتر ميرفتم، بيشتر اوج ميگرفت. ملودي معروفي بود كه با ويولن نواخته ميشد. همان طور كه پلهها تمام ميشدند، با ديدن تصويري كه كم كم پيش رويم شكل ميگرفت، فهميدم منبع صدا كجاست. مرد جواني كه ناخوش احوال و رنگ پريده به نظر ميرسيد، سازش را مثل شي ء مقدسي در آغوش كشيده بود و آن آهنگ رويايي را مينواخت، آهنگي كه در آن عصر خستهكننده و كشدار تهران، به الحاني ميمانست كه از بهشت به گوش برسند.
«عبدالرضا بخشا» به گفته خودش از 26 شهريور سال 1382 كار با ويولن را شروع كرده است. او يك عالمه حرف براي زدن دارد: من متولد 9 آذر 1353هستم. مادرم بازپرس ويژه قتل عمد و پدرم نظامي بودند. اكثر همسنهاي من مثل «شادمهر» به هنرستان ميرفتند. من هم دلم براي هنرستان پر ميكشيد اما بعد از گرفتن ديپلم رياضي در دانشگاه آزاد لاهيجان، رياضي كاربردي خواندم. موسيقي را به عشق رهبري اركستر شروع كردم يك روز در خانه يكي از آشنايانمان كه مهندس معمار است و از پاريس آمده بود، ميهمان بوديم. پيانوي بزرگي داشت. بعد از شام پشت آن نشستم و شروع كردم به زدن. من هيچ وقت شاگرد كسي نبودم اما براي رفع اشكال پيش خيليها رفتم. كم كم فهميدم دنبال موسيقي كلاسيك و رياضيات نهفته در موسيقيام.
ـ يعني موسيقي را آكادميك ياد نگرفتي؟
ـ چرا. البته در ايران، ويولن را يك ساز غربي ميدانستند و در دانشگاه قبولش نداشتند. من هم به مسكو رفتم و تحصيلاتم را تا مقطع دكتري رهبري اركستر ادامه دادم. اما پايان نامهام مانده.
ـ به نظر ميرسد بيماري خاصي داشته باشيد.
مي گويد بله و توضيحاتي درباره بيمارياش ميدهد: تحمل سرماي نوامبر و دسامبر و ژانويه مسكو را نداشتم. چند وقت پيش به ايران آمدم تا مادرم را ببينم كه گير كردم. مادرم، فرشتهاي است كه بعد از فوت همسرش، شش تا پسر فاجعه(!) را بزرگ كرده.
ـ چه حسي دارد كه با وجود حرفهاي بودن، يك نوازنده ويولن خياباني هستي؟
ـ من يك ويولنيستم، نه يك نوازنده ويولن. نوازنده ويولن كسي است كه چند تا آهنگ آماده كرده تا در خيابان بنوازد اما ويولنيست ميتواند در اركسترها به عنوان نوازنده كاركند.
ـ مردم تفاوت اين دوتا را ميفهمند؟
ـ تازگيها مردم اول گوش ميدهند ببينند طرف دارد روي قاعده ميزند يا خالتور. انگار برايشان مهم شده.
پيوند روح انسان با موسيقي، پيوندي ناگسستني است، اول صبح، شنيدن صداي گنجشكها اين را به تو ثابت ميكند... شايد در ميان هياهوي صداهاي گوشخراش زندگي شهري، لحظهاي شنيدن موسيقي گوشنواز، نعمت بزرگي باشد براي روح.
دوئت خياباني
«س»، 22 ساله و «ر»، 20 ساله، صورتهايشان را با ماسك و عينك آفتابي پوشاندهاند و هيچ تمايلي براي گفتگو و عكس انداختن ندارند اما اصرار ميكنم. ميدانم كه يكي از سوژههاي گزارش من هستند و درست حدس زدهام، دانشجوي موسيقي اند!
حرفهايشان با هم يكي است و «س» به نمايندگي از دوستش رشته كلام را در دست ميگيرد: يازده سال است گيتار ميزنم. بدون استاد و با كتاب شروع كردم اما بعدها 24 جلسه رفتم پيش استاد... اسمش را ننويس، ميفهمند كي هستم!
بعد از سربازي، رشته موسيقي را انتخاب كردم و مشغول تحصيلم. موسيقي، كار مورد علاقه من است. وقتي براي مجوز استوديو و كنسرت و آلبوم، هيچ اميدي نيست، بالاجبار بايد توي خيابان بزنم. هنر، چيزي نيست كه كنارش بتوانم كار ديگري هم انجام بدهم. براي خودم اهدافي در اين زمينه دارم كه دنبالشان هستم، اين كه نوازنده خوبي بشوم، آلبوم بدهم... البته در خارج از كشور.
ـ چرا اين خيابان( واقع در شمال تهران) را انتخاب كرديد؟
ـ جاهاي مختلف را امتحان كرديم. يك جاهايي سطح فرهنگ پايين است. برخوردها خوب نيست. اما اينجا هم سطح فرهنگ بالاست هم جمعيت زياد.
ـ اما بعدازظهر است و خيلي گرم. از چه ساعتي اينجاييد؟
ـ ما از هر موقع بشود ميآييم تا هر موقع بشود!
ـ از سختيهاي ديگر كارتان بگوييد. به شما گير نميدهند؟
ـ چرا... پليس گير ميدهد («ر» اشاره ميكند كه ديشب را در كلانتري گذرانده!) تعهد هم گرفتهاند كه ديگر نياييم!
ـ نوبتي ميزنيد يا دونفري؟
ـ دوئت(دونوازي).
ـ پولها هم كه نصف نصف؟!
مي خندد: بله ديگر.
ـ برخورد مردم چطور است؟
ـ خوب. يك نفر به من گفت خيلي كار خوبي ميكنيد. تا ميتوانيد بجنگيد.
فكر ميكنم وقتي آمار افسردگي در جامعه آن قدر بالاست كه مسؤولين را رسما نگران كرده است، چرا از پيچيدن صداي دلنشين موسيقي در كوچه و خيابانهايمان ميترسيم؟
در اين گيرودار، پسرجواني رد ميشود و به شوخي گوشي موبايلش را به سمت جوان گيتاريست ميگيرد: آقا ميتواني اين آهنگ را بزني؟ اگر بزني خيلي مردي!
اينها كه گناهي نكردهاند!
مي پرسم: نوازندههاي مورد علاقه خودت چه كساني هستند؟
ـ پاكودلوسيا، فرانك گمبل.
ـ با اين ريش و موهاي بلند، فكر ميكنيد ماسك و عينك فايدهاي دارد تا شناخته نشويد؟
ـ به هرحال چون دانشجوييم مجبوريم. ما توي دانشگاه خيلي حرفهاي و در يك گروه درست و حسابي كار ميكنيم. دوست نداريم به عنوان نوازنده خياباني شناخته بشويم. حتي خانوادهام هم نميدانند من اين كار را ميكنم. گاهي آشنا ديدهايم، رويمان را كردهايم آن طرف!
«ر» ميگويد: از طرف برنامه «شوك»، يك ساعت و نيم با من مصاحبه كردند اما فقط پنج دقيقهاش را نشان دادند، آن هم هرجا كه ميگفتم بله، درست است! بيخود به آدم انگ ميزنند و به خاطر مدل مو و ريش ميگويند فلاني خود شيطان است. من به اين حرفها ميخندم.
ـ اما اين خود شماييد كه بايد ديد جامعه را نسبت به كارتان عوض كنيد. وقتي خودتان ميترسيد شناخته بشويد چه توقعي از بقيه داريد؟
ـ همين كه با وجود تعهد دادن باز آمدهايم اينجا، جنگيدن است.
براي گرفتن عكس از آنها مشكل دارم. مجبور ميشوم ايدههايي بدهم تا صورتشان با ساز پوشانده شود. در حين عكاسي، خانمي رد ميشود و نميدانم درباره من چه فكري ميكند كه ميگويد: چرا عكسشان را ميگيرد؟ مگر چه گناهي كردهاند بچههاي مردم؟ اين بدبختها كه كاري نكردهاند. بروند معتاد بشوند خوب است؟!
لابد از وقتي ماموران نيروي انتظامي هم از مردم عكس و فيلم تهيه ميكنند، ما خبرنگارها را با آنها اشتباه ميگيرند!
نزن گناه دارد!
«بسمالله داوودي»، 23 ساله و بچه سيستان را تمپو به دست در خيابانهاي تجريش ميبينم. او ميگويد: تازه سه چهار روز است به تهران آمدهام. پدربزرگم، قيچك سنتي ميزد. من تمپو و دف را دوست داشتم اما دلم ميخواست توي تالاري، سالني، جايي ساز بزنم. صدايم هم بد نيست. بالاي شهر كه ميچرخم، دم بعضي از خانهها نگهام ميدارند و ميگويند بخوان.
ـ درآمدت خوب است؟
ـ شكر. يكي پانصد تومان ميدهد، يكي هزار تومان. يك بار خانمي ده دوازده هزار تومان داد. موقع تولد امام رضا رفته بودم مشهد. اين جور وقتها اين جور جاها خوب پول ميدهند. من توي شوش، شريكي با يك نفر اتاقي گرفتهام ماهي سي هزار تومان كرايهاش است. بالاخره ميگذرد.
ـ يعني تا حالا نشده كسي به تو اعتراض كند؟
ـ چرا. بعضيها ميگويند اين كار را نكن، گناه دارد. ميگويم مجبورم. بعضيها هم ميگويند خوب است كه دزدي نميكني، مردم را شاد ميكني اما برو توي پارك بزن!
* «باسکرزبرن» بزرگترين جشنواره خياباني موسيقي در سوييس است که همه ساله هنرمندان و گروههاي مختلفي در زمينه موسيقي جاز، بلوز،كلاسيك و فولكلور در آن شرکت ميکنند. از ايران هم گروه موسيقي «خنيا» به سرپرستي پري ملکي دو دوره در اين جشنواره شرکت کرده است. هنرمنداني كه آثار خود را در خيابانها ارائه ميكنند از استعداد بالايي براي برقراري ارتباط با مردم عادي برخوردارند و اغلب براي منفعت مالي چنين كاري نميكنند.
* از سي سال پيش روز آغاز تابستان (21 جون) در بسياري از شهرهاي بزرگ جهان به عنوان روز «موسيقي خودساخته» در بيش از 360 شهر دنيا جشن گرفته ميشود. در اين روز گروههاي مختلف امکان مييابند هنر خود را در خيابانها و ميدانهاي شهر عرضه کنند. برلين نخستين شهر آلمان بود که در سال 1995 تعدادي از خيابانها و ميدانهاي خود را در اختيار نوازندگان و خوانندگان گذاشت. اين کار به شهروندان هم امکان ميدهد تا بدون هزينه به تماشاي کنسرتهاي موسيقي بپردازند.
* در جشنواره فيلم اصلاح الگوي مصرف سال 1388 زماني که قرار بود از مسعود ده نمكي، کارگردان فيلم اخراجيها، تقدير شود، او درخواست کرد هديهاش را از دستان يك نوازنده خيابانگرد آكاردئون دريافت کند. ده نمکي هديهاش را پس از دريافت، به خود آن نوازنده اهدا كرد.
* ژان ميشل آندره ژار (Jean-Michel André Jarre) (زادة 24 اوت 1948 در ليون) موسيقيدان، آهنگساز و تهيه کننده موسيقي فرانسوي که با آلبوم اکسيژن در سال 1976به شهرت رسيد، از تماشا کردن اجراي نوازندگان خياباني از پنجره خانه پدربزرگش در دوران کودکي به عنوان يکي از مشوقان شروع موسيقي خود ياد ميکند.
* جعفر پناهي در فيلم آکاردئون، داستان دو نوازنده خياباني کمسنوسال را روايت ميکند که در پي يک اتفاق، آکاردئونشان از آنها گرفته ميشود.
سلام