تقدیم به همه مادران دنیا
ـ ترجمه شعری ازheinrich neuman (شاعر آلمانی)

در آسمان هفتم، طفلی سرود با ژست:
آه ای خدا به دنیا هرگز مرا تو نفرست!
من کودکی ضعیفم آنجا خطر زیاد است
جسم نحیفم آنجا چون شمع رو به باد است
اما خدا به او گفت:خواهی نبود تنها
زیرا فرشته ای نیز همراه توست آنجا
کودک به زیر لب گفت: آن زندگی بود سخت
بی شعر و خنده هرگز خواهم نبود خوشبخت
گفتا خدا که: آنجا همپایه با بهشت است
پر از صدای شاد آواز آن فرشته است
کودک دوباره غر زد: اما خدای هشیار!
حتما زبان آنها بیگانه است و دشوار
گفتا خدا: فرشته دارد تو را بسی دوست
آموزش زبان نیز آنجا وظیفه اوست!
کودک دوباره گفتا: باید کنی مرا درک
مجبور می شوم من آنجا تو را کنم ترک
گفتا خدا به لبخند، در پاسخش به کودک:
دلواپسی ندارد این مشکلات کوچک
همراه آن فرشته تو سوی من می آیی
می گوید او چگونه باید کنی دعایی!
کودک به خویش لرزید گفتا: ولی ای ارباب!
می ترسم از بدی ها، از دوستان ناباب!
گفتا خدا: فرشته، حفظت کند از آنها
شادی و مهربانی می بخشد او به دنیا
کودک به گریه گفتا: از باغ خود نرانم!
من دوست دارم اینجا پهلوی تو بمانم!
گفتا خدا: عزیزم! آنجا ز من بکن یاد
با آن فرشته سر کن یک زندگانی شاد
نیکویی و صفا را با او نما تو پیشه
تا پیش من بیایی یک روز تا همیشه...
آماده باش زیرا وقت سفر رسیده
کودک دوباره نالید:رنگ از رخم پریده!
حالا که می روم من از پیش تو به آنجا
با من بگو اقلا نام فرشته ام را!
گفتا خدا: تو خیلی کردی سوال از ما
su nombre no importa,tu le diras mama!*
* به زبان اسپانیولی یعنی:اسمش مهم نیست، تو به او خواهی گفت«مامان»!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۶ ساعت 19:55 توسط ارمغان زمان فشمي
|
سلام