علی سنتوری، داستان مظلومیت هنر و هنرمند

دیروزفیلم"علی سنتوری" داریوش مهرجویی را دیدم.آن قدرقشنگ بود که تصمیم گرفتم چند برابرپول بلیتش را به حساب داریوش مهرجویی که البته به امورخیریه اختصاص داده شده، واریزکنم.
در این فیلم، چهره مظلوم هنر وهنرمند ایرانی به قدری زیبا نمایش داده شده که جگر آدم از بیخ وبن می سوزد. زار زار گریه کردم، به طوری که اگر کسی می شنید خیال می کرد شوهرم مرا کتک زده و ترکم کرده!
فیلم، البته فاکتورهای زیادی برای گیر دادن و مجوز نگرفتن دارد اما این فاکتورها تنها جذابیت های آن را تشکیل نمی دهند! داستان جذابِ رسیدن یک هنرمند از اوج به قهقرا، درام ِرسیدن از وصال به جدایی، بازی روان بهرام رادان که کم کم دارد به یک بازیگرحرفه ای تبدیل می شود،استفاده از گلشیفته فراهانی، سیامک خواهانی(به عنوان دومین عضو گروه آرین بعد از محمدرضا گلزار که وارد سینما شد)، زوج مسعود رایگان و رویا تیموریان، موسیقی که به طرزعجیبی با فضای فیلم همخوانی دارد و ترکیب آن با صدای پر طرفدار محسن چاوشی، طرح هنرمندانه انتقاداتی که بی تردید، دغدغه های قابل تامل یک کارگردان هنرمند است و پیچیده در زرورق جذاب داستان، بیان می شود و جزییات فراوان دیگری ازاین قبیل، فیلم را به یک اثر ارزشمند تبدیل کرده است.
مهرجویی در"علی سنتوری"نشان می دهد که چگونه بی توجهی به فعالیت های هنری یک هنرمند( مثلا مجوز ندادن به آثارش) می تواند آثار مخربی بر زندگی او داشته باشد، چرا که متاسفانه منبع درآمد بسیاری از هنرمندان ما همان هنرآنهاست، جالب این که این بلا فقط بر سر علی سنتوری نازل نمی شود، که گریبان خود مهرجویی را هم می گیرد و فیلم او در حالی که در جشنواره رسمی فیلم فجر اکران شده و این روزها همه جا خرید و فروش می شود، هنوز مجوزاکران عمومی نگرفته است!
تقارن و تشابه قابل توجه و تاسف دیگر، وضعیت محسن چاوشی به هنگام آهنگسازی برای این فیلم است که به گفته خودش" وقتی برای آهنگسازی برای علی سنتوری با من تماس گرفتند آدرسی دادند که تا منزل ما خیلی فاصله داشت، یعنی باید به یک مسافرت می رفتم.عزا گرفته بودم چطور این همه راه بروم، چون دربدترین شرایط مالی بودم. وقتی آقای مهرجویی با من صحبت کرد،همه اش به این فکر بودم که یک جورهایی این کار را رد کنم اما در رودربایستی ماندم. من در وضعیتی بودم که هیچ چیز نداشتم، حتی یک کیبورد ساده. عزا گرفته بودم که چه کار کنم؟ نه پولی داشتم که وسیله تهیه کنم و نه غرورم اجازه می داد به آقای مهرجویی بگویم اگر می شود هزینه های کار را پیشاپیش بپردازند تا من حداقل بتوانم کار را پیش ببرم. حتی برای ساخت آهنگ ها وسیله نداشتم، هزینه استودیو و... هم به کنار! دوستی داشتم که یک کیبورد داشت. کیبوردش را قرض گرفتم و یک شبه با کامپیوتر کار را بستم. علی سنتوری در شرایط بسیارسختی ساخته شد. صدایم را توی اتاقم در خانه ضبط کردم. یک میکرمن و یک میکرکوچک از یکی از دوستانم، رضا فوادیان، قرض گرفتم. مادرم پنجره های اتاق را با پتو پوشاند و من صبر کردم همه بخوابند تا صدای اضافه در خانه نباشد. خلاصه یک پتو هم کشیدم روی سرم و صدای اسپیکرها را بستم و خودم رکورد می کردم و خودم می خواندم. بعد که آهنگ ها تصویب شد، با آقای کامکار هماهنگ کردیم و برای ضبط، به استودیوی یکی از دوستانشان رفتیم..."*
جالب این که این قطعات ساخته شده برای فیلم نیز لو رفت و به صورت غیرمجاز به بازار آمد!
این است حدیث مظلومیت هنرمند ایرانی که در شرایطی کار می کند که با شرایط همتایانش در کشورهای پیشرفته قابل مقایسه نیست، اما نجیبانه می ماند و از همه سو بی انصافی ها و فشارها را تحمل می کند و ادامه می دهد...
همین حالا اینجا به موسیقی فیلم برخوردم و دانلودش کردم. با گوش دادن به آن یک بار دیگر دلم گرفت، برای همه مظلومیت های هنرمندان کشورم که بدون امکانات آن چنانی دارند چند برابر توانشان کارمی کنند و خیلی وقت ها مورد کم لطفی ما قرار می گیرند.
"سنتور" به تنهایی در زندگی من یک نوستالوژی است.
* مجله فیلم و سینما، شماره ۱۸۱، اسفند۸۵
سلام